تبليغاتX
زیرمتن
2006/7/22
آدم برای منطقی شدن فرصت می خواهد . حداقل برای اینکه منطق اش را از کیف اش بکشد بیرون .

گفت : خودت را گم کردی باز ؟!

فکر کردم : مگر پیدا کرده بودم که حالا گم شوم .

فکر کردم : اگر بگویم می گوید با کلمات بازی نکن .

فکر کردم : راست گفت خب چه دلیلی دارد آدم هیجان زده شود .

فکر کردم : خب داریم می گوییم آدم . این خصلت آدم هاست .

فکر کردم : اما آدم عاقل ، عاقلانه رفتار می کند .

فکر کردم : اصلاً کی تعیین می کند کدام رفتار عاقلانه س و کدام نه .

فکر کردم : اگر بگویم می گوید فلسفی ش نکن .

فکر کردم : خواست طبق معمول دست پیش بگیرد . خواست فاصله گذاری کند .

فکر کردم : اقتدارگراست .

فکر کردم : عقده داشت این حرف را به کسی بگوید .

فکر کردم : ارزش فکر کردن ندارد . دیگر سکوت می کنم .

بعد سکوت کردم . قبلش هم ساکت بودم . اما داشتم فکر می کردم . یعنی تن صدایم را پایین آوردم تا حرف هام را متوجه نشود . تا به نتیجه برسم . اما اصلاً به نتیجه نرسیدم . چون همه اینها ابعاد فکری من را تشکیل می دهد . یک طرفه است . کور است . احتمالاً شیوهء درستی برای فکریدن ندارم .

تصمیم گرفتم مثل همیشه نتیجه گیری را به آینده موکول کنم . وقتی روش درست فکریدن را فرا گرفتم .

شاید حتی نتیجه گرفتن هم لزومی نداشته باشد . اصل همین فکر کردن و آماده شدن برای پذیرش است . شاید پیدا شوم .

+ نوشته شده در 11:52 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/22
Grass
- در گلستانه چه بوی علفی می آید .
+ نوشته شده در 5:7 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/20
زنان ونوسی ، مردان مریخی

زن : من دیگه نا امید شدم .

مرد : از چی ؟!

زن : از خودم از تو ... از آدم کردن تو .
+ نوشته شده در 3:40 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/20
عباس

- حالا نمی شد جوری برخورد کنی که من ضایع نشوم ؟

- نه .

- آخه من عاشق تو ام .

- خب باش .

- یعنی هیچ جور نمی شه تحمل م کنی ؟

- نه . کاری نداری ؟

- می خوای بری ؟

- اه ...

- خب بذار برسونمت .

- نمی خواد . یه ماشین برام بگیر .

- اما من عاشق تو ام .

- ای بابا خسته شدم ، پام درد گرفت . 

- خب بیا بشین رو پای من .
+ نوشته شده در 3:37 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/16
بردی از یادم

بردی از یادم / دادی بر بادم / با یادت شادم /
دل به تو دادم / در دام افتادم / از غم آزادم /
دل به تو دادم / فتادم به بند / ای گل بر اشک خونینم بخند /
سوزم از سوز نگاهت هنوز / چشم من باشد به راهت هنوز /
چه شد آن همه پیمان / که از آن لب خندان / بشندیم و هرگز خبری نشد از آن /
کی آیی به برم / ای شمع سحرم / در بزمم نفسی / بنشین تاج سرم / تا از جان گذرم /
پا به سرم نه / جان به تنم ده / چون به سر آمد / عمر بی ثمرم /
نشسته بر دل غبار غم / زان که من در دیار غم / گشته ام غمگسار غم /
امید اهل وفا تویی / رفته به خطا تویی / آفت جان ما تویی /

:: ترانه ای از ویگن و دلکش

+ نوشته شده در 2:36 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/14
بیدار شو آرزو !

شوهرم پیمان باز توی خواب راه رفت .
من باز وسط هال خوابم برد .
باز او پاش را گذاشت رو سرم .
باز سرم فرو رفت تو کف اتاق خودمان و از آنطرف زد بیرون ، از سقف اتاق زن همسایه پایینی مان . 
تا باز شاهد همخوابیش با ... این یکی چه آشناست !
مرد من ...
شوهر من ...
پیمان من ...
پیمان ما ...
- بیدار شو آرزو ! عزیزم باز که اینجا ...
- به م دست نزن کثافت !

+ نوشته شده در 0:14 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/14
قرمز
مرد گفت : بیا این تاپ قرمز را بپوش .
زن گفت : نظر نخواستم .
مرد سرش را پایین گرفت .
- آخه این به ت میاد .
- اوه ... چه حرفا . آدمت نکردم که روتو برام زیاد کنی .
مرد سیلی محکمی به صورت زن زد .
- حالا بگیر این تاپ قرمز را بپوش تا سکسی تر به نظر برسی !

+ نوشته شده در 0:10 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/13
تونل

چه قدر توی تونل ها جیغ کشیدیم امروز ؛ من و بهاره .
از سی سنگان برگشته ایم . حسام همه ش پُشت رُل بوده . یک بار رفتنه ، یک بار هم برگشتنه . به پُشت روی تخت دراز کشیده و بهاره دارد ماساژش می دهد .
من هم نشسته ام پای کامپیوتر و فیلم هایی که گرفتم را capture می کنم .
از اینکه هر سه تایی مان با هم هستیم کیف می کنم .

بهاره به صحنه ای اشاره می کند که راننده ماکسیما اخم کرده رو به دوربین و دارد دری بری می گوید :
- آهان اینجا رو می گفتما . یارو دری بری گفت . فکر کرده بود از اون داری فیلم می گیری .
- چه خودش رو تحویل گرفته . من به کمتر از وثوقی رضایت نمی دم .

Capture تمام شده . بهاره می گوید :
- از اولش بذار یه بار کامل ببینیم . هی اینور اونور نکن دیگه .
- مگه تلویزونه ؟

حسام با فاصله و پُشت به بهاره ، رو به من ، دارد ادای بهروز را در می آورد . حسابی داغ شده و مسلسل وار کلمات را بیرون می دهد :
- د ِ نمی زنی که . نمی زنی که . فقط حرفشو می زنی . نیستی . مال این حرفا نیستی . ( ابرو بالا می اندازد . ریز می خندد ) هفتاد هزار تومان ! سی هزار تومان مونده به صد هزار تومان . یکی ببینه نمی خنده ؟! علی گلی به گوشه جمالت .
بهاره یه لحظه می آید توی کادر :
- چه قدر حرف می زنی . بیا این حصیرا رو ببین .
بهاره بازویش را می کشد سمت دکه های کنار جاده ، اما حسام ول کن نیست . حسام می خندد و پُرشور تر ادامه می دهد :
- ئه ئه ئه ... ( ریشخند ) یکی ببینه نمی خنده ؟ والا به خدا !

حسام روی تخت دراز است . ما ریسه می رویم و ناله خنده هامان گاه بلند می شود . بهاره انگشتش را جلوی بینی ش می گیرد ، اما هنوز همراهش می خندم . سعی می کنم صدام را بیارم پایین . قرمز می شوم و حالت خفگی به م دست می دهد .

فکر می کنم تکرار این صحنه ها تاثیرش را برایم کم کرده .
حسام با ابرو به بهاره اشاره می کند :
- تُف تو روحت بیاد دایی همچین نونی گذاشتی تو دومن ما .
بهاره دوباره داخل کادر می شود و سعی می کند حسام را بکشد طرف دکه ها .
حسام غش غش می خندد :
- بابا از من چرا می گیری ؟ ( نگاهی به اطراف می چرخاند . با ابرو های همیشه لغ اش به سمتی اشاره می کند ) از دوتا جنس بگیر که به دردت بخوره . والا به خدا .
برمی گردم به سمتی که حسام اشاره کرده .
دختر ها .
تندی برمی گردم .
می روم دنبال حسام و بهاره .

چشم هام لحظه ای سوزش می کنند . دست بالا می برم تا قطره اشکی را که سرازیر شده پاک کنم . پُشت سرم تیر می کشد . سر می گردانم به عقب .

بهاره میخ شده به منیتور و مُشت اش را به آرامی پُشت حسام می کوبد .
حسام در همه حال ادای بهروز را درمی آورد :
- دختره بلد نیست ناخونگیر دستش بگیره ، چاقو می کشه .
بهاره آویزی را که خریده توی دستش تکان تکان می دهد :
- ئه . من این فیلمه رو دیدم .
- ئه ه ه ه ...
- آره . بعد مامانش ...
- قربونت برم !
بهاره ادامه می دهد :
- می ره مَشَد . بعد از مَشَد میاد می بینه مامانش مُرده .
- مَشَد چیه ؟ خوبه تو دو تا فیلم ببینی .
- آره . به خدا رفته بود مَشَد .
- قرار بود که من بیام پیدات کنم . دختر ! فرار کرده بودی پی عشقت . هه .

حسام خسته و خُمار غلت می زند . رو می گرداند طرف منیتور . نیم نگاهی هم به من می کند . نگاهی خنثی . انگاری که ندیدتم .
پایان

+ نوشته شده در 10:1 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/13
رقیب

 باید جایی پیدا کنم ، اما کجایش را نمی دانم . جایی ندارم که بروم . جا برای من هر لحظه تنگ تر می شود . هر لحظه دورتر می شوم و آنها به هم نزدیک تر . همه مثلث ها یک سرنوشت دارند .
دماغم را می کشم بالا و فین می کنم . کنار جاده بی هوا می ایستم و با صدای بلند از خودم می پرسم :
- خب ... چرا من ؟!

+ نوشته شده در 9:39 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/12
لطفاً نرو اونجا ، رضا و ماندانا تو اتاقن .

- عزیز دلم تو که خودت اینارو می دونی ... چرا دنبال یه پسر خوب واسه خودت نمی گردی ؟ من که بد تو رو نمی خوام . یه نگا به دور و ورت کن !

+ نوشته شده در 11:46 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/12
" دبیر شیمی که مثه باکستر بود چونه ش "

دبیرستان ، موشک می فرستادیم برای دبیر شیمی که مثه باکستر بود چونه ش . تا می آمدیم سر کلاس می گفت :
- سه جلسه اخراج از کلاس .
نه سال نمی دونستم با کی می پره . حتی فکر هم نمی کردم به ش . شنیدم هرویینی شده ، پول قرض می گیره . دیگه کسی به ش قرض نمی ده ، چیزمیز کش می ره .
اسمش امیر بود .
دیشب دیدم ش . اول نشناخت منو یا شایدم خودشو زد به اون راه . اخم کرده بود ، داشت سیگار می کشید . چشماش یه جورایی خمار بود . انگار کم محلی می کرد . صداش کردم . وانمود کرد داره فکر می کنه تا به جا بیاره . بعد به جا آورد .
- به ... چطوری ؟!
به م گفته بودن زود می ره سراغ پول . اول گفتم هیچی ندارم . یادم اومد اون وختا هر روز همدیگرو مهمون می کردیم . هر وقت یه کدوم پول کم می آورد اون یکی به ش کمک می کرد . یازده سال پیش اولین آلبوم جیمی هندریکس مو از اون گرفتم . روز تولدم آورد مدرسه . یکی از خبرچین ها فهمیده بود . به مدیر خبر داد . با امیر رفتن سالن امتحانات . حتی به ش گفت :
- یالا شورت تم درآر .
اما پیدا نکرد . ما زرنگ بودیم . دم به تله ندادیم . تو شورت من بود .
مادر امیر سیلی محکمی به صورت خبرچین زد . تا سه هفته کبود بود .
تنها گروه رپ وقت تشکیل شد . اسمش M.arp بود . تلفیقی از من ، امیر و Rap .
به توپاک گفتیم : fuck u ! و دستامون ... دستامون مدام در حرکت بود . بیشتر سعی داشتیم دو دستی بسکتبال بازی کنیم . البته این خطا محسوب می شد .
گروه از هم پاشید .
امیر چشمای خمار شو گردوند و رفت به راه ش . فک کردم : " این راه ش نیست ". نمی تونستم تنهاش بذارم . صداش کردم . بدون اینکه نگام کنه دستشو بالا آورد . دستشو تکون داد برام . مثل اسنوپی داگی داگ تلوتلو خورد . دود گراسی که دود می کرد به تدریج محو اش کرد . خرس صورتی محکم تر بغل م کرد .
مامان گفت : ترسیده انگار ، عرق کرده .
بابا گفت : این زن می خواد ، عرق می خوره .

+ نوشته شده در 1:7 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/10
وز وز

×مادربزرگ گفت : ترا به علی پسر جان اینها کی هستند مردم را می زنند و می کشند ؟
نگهبان با تعجب مادربزرگ را نگاه کرد و گفت : کی هستند ؟ یک مشت لات بی پدر و مادر . یک مشت چاقوکش . یک مشت بچه باز منحرف . بیشترشان عرق خور و تریاکی هستند . نمی دانی چه حقوق هایی می گیرند . ظهر ماهی کباب . شب چلو کباب . عصرانه بره کباب . انواع قرص و ویتامین ها . بهترین خانه ها . بهترین ماشین ها . روزی چند نفر را هم می کشند و اضافه حقوق هم بابت آن می گیرند .
× تکه ای از کتاب سلول شماره 18 از علی اشرف درویشیان .

:: وای خدایا شکرت که تو اون زمونا منو دنیا نیاوردی . چه خبر بوده . چه آدمایی !!!
:: تو رو خدا به م بگین وبلاگم رو چه رنگی کنم که همه راضی باشین ؟ یه رنگی بگین که دز راضی و بز هم راضی و گور بابای قاضی باشه . یکی می گه خوبه که دیگه تغییر نکنی . می گم چشم . اون یکی می گه این چیه ؟ واه واه . چشم .
از دست شماها خدا بدور . تازه اون یکی هم می گه این اسم وبلاگت چه قد شلکسه . آدم سختشه به همچین وبلاگی لینک بده .
جون مادرتون یه اسم خوب و یه رنگ خوب پیشنهاد کنین آی بامعرفتا . فقط من زیاد نمی تونم عادی باشم . دست خودم نیست . آدم خاستیم . رعایت منم کنین .

عکسای امروز سام فوق العاده ن .

+ نوشته شده در 3:13 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/1
عاقبت ...
- ببخشید یه لحظه . پشت خطی دارم الان میام .
...
- خار...سه فکر کرده با هالو طرفه . می گه دوشنبه قرار مصاحبه دارم واسه کار .
- امروز چرا نیومد ؟
- باباش حالش بد بوده ... خوبیش اینه من قبل از اینکه مشکلی پیش بیاد کارمو می کنم .
- خب چی گفتی به ش ؟
- هیچی ... گفتم اصلاً اشکالی نداره . بذا سر فرصت ، یه وخته مناسب .
- ها ها ... دهنتو سرویس ! خیلی باحال بود ... ها ها ... سر فرصت ... ها ها ...
- آره بابا همینه .
#
یه رفیق قدیمی دارم که هر وقت از حال هم می پرسیم ، از حال این یکی رفیق قدیمی ما هم ( ای ... همچی به طعنه ) می پرسه : حال فلانی چطوره ؟ هنوز تو خط فلانه ؟ عشق و حال دیگه ؟ فلان چه خبر ؟
و بقیه حرفا ....
آخر سرم دو سه خطی به من نصیحت که فلانی ! دور این فلانی رو خط بکش ! کار دستت می ده ها ! گناه داره ! ئه له ... به له ... تو هم آلوده می شی ها !
منم می گم : من نه بلدم ، نه مال این حرفام . نه قیافه دارم ، نه پول ، نه زبون . بگم به چن منه ؟ تازه پسرم که هستم . اصن بی خیال ! هر کی هر چی دسشه بسشه .
#
این آخریا که دیدمش یه کم کار و بارش خوب شده بود ؛ مارو دید گفت : فلانی !
گفتم : چیه ؟
- می دونی تازگیا به چه نتیجه ای رسیدم ؟
- والا چی بگم ؟ نه !
- اینکه کار درستو فلانی می کنه که فلان می کنه . منم از این به بعد می رم تو این مایه ها و دختر جماعت جن..س و همه شون خیانت می کنن . دنبال پولن .
- ای بابا ! حالا بی خیال .
- نه راست می گم . دروغ می گم بگو ! تو که می دونی چه وضعیتیه هو و ریدم تو رحم ننه ...
- سیس س س ... ای بابا می شنون . منو ول کن .

خلاصه دارم فکر می کنم : با این گشادی که من دارم و باقی اشکالات ذکر شده در بالا ، هیچ وقت به گناه آلوده نشم و اخلاقمند و پالوده بمونم . ( فالوده دوست دارین ؟ )
#
دست بالا می کنم برای دعا : خدایا ... پروردگارا منو به هیچ جا نرسون تا تنوع گونه بندگانت حفظ شود . مرا که آب باشد و نباشد غرقه ام .

:: والا من دوست ندارم سانسوری کلمه هامو بنویسم ؛ منتها اخیراً متوجه شدم سرچ خور وبلاگم رفته بالا ! همه شم به خاطر حرفای بد بده که تو نوشته هامه .
+ نوشته شده در 2:43 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!