تبليغاتX
زیرمتن
2006/8/11
فیل تر

از آن جا که بحث فیل تر داغ شده لازم می بینم به نوبه خود تصورم از این پدیده را به همگان اعلام دارم :

 

تصور من تصویر فیل غول پیکری ست که خیلی بد جور تر زده متاسفانه و چندی باید صبوری کرد تا تر ِزده شده خشک شود و ...

 

با تشکر .

:: لینک نمی دهم . هر وقت موضوع برای شخص خودتان جدی شد کافیست بو بکشید .

+ نوشته شده در 9:55 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/8/8
همه چیز درباره بزرگراه مرده

- چرا تو صحنه اتاق از کات توی قاب استفاده کردین ؟ چرا بعضی جاها بی خودی جامپ کات دادین ؟

- شما اذیت شدین ؟

- بله به نظرم درست نبودن .

- شما از نظر روانشناسی آدم کم جنبه ای هستی ... خیلی بپا !

+ نوشته شده در 12:55 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/8/5
کرم سینمایی

 دیوید لینچ صد ساله دهن خودشو سرویس کرده که موهاشو مثه جیم جارموش سشوهار کنه اما نتونسته .

کسی هست حالا بخواد کل کل کنه ؟

 

:: فقط اگه کم آوردی لطفاً فحش نده تو دلت . ها ها . 

:: استاد راستی چرا گوست داگو نریختی . بابا من پاک شده بوددددددد )))

+ نوشته شده در 1:30 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/8/4
شیطان
- چه تنوع محصولی ! ... این خدام واسه هر تریپی آدمشو داره .
+ نوشته شده در 1:8 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/8/4
کی خوددرگیره ... تو ؟!!!

- گاهی اوقات زشتی صورت به سیرت هم سرایت می کنه و بلعکس .  

- بله ، متوجه ام .

- ای بابا منظورم شما نبودید !

+ نوشته شده در 0:42 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/26
سبک و کارکرد

 پسر : سلام . خوبید ؟

دختر : سلام ... شما ؟

پسر : به جا نیاوردین ؟ اوم ... این شماره من . منتظر تماستون هستم .

دختر : هوم ؟ ... اوم ... چه قد رُک !

پسر : این طوری که بهتره .

دختر : شاید . اما نمی تونم بگیرم .

+ نوشته شده در 2:33 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/26
پسر ایرونی

...

- اندامت چطوره ؟

- چی ؟!

- هیکلت ... نمی فهمی ؟!

- آهان ... خب معمولی ام .

- پس لاغری ... پسر ایرونیا وقتی لاغر مُردنی ان می گن معمولی !

+ نوشته شده در 2:32 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/25
زشت

سرخ شد و سرش را پایین گرفت .

- من ... من قبلاً ازدواج کردم .

- یعنی طلاق گرفتی .

- ... بله .

مرد فرصت بروز خود را پیدا کرد .

- پس بگو ... گفتم بی خودی به من پا ندادی !

+ نوشته شده در 1:36 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/7/23
نردبان دو طرفه فمینیسم

گاهی اوقات اتفاقات پشت سر هم می افتند . و آدم وقت کمی برای تجزیه و تحلیل مسائل دارد .

1

کامبیز فمینیست می شود . به دوست دخترش مهکامه مجموعه کتابهای کوندرا را هدیه می دهد - البته همینطوری بی ربط . مهکامه نگاهی به کتاب ها می اندازد و می اندازد شان صندلی عقب ماشینش . چند روز بعد زنگ می زند و با ذوق خاص دخترانه ای به کامبیز می گوید :

- شهرام برام شمع قرمز خریده ، شبیه قلب . روشم نوشته I love u . پسر باحالیه .

کامبیز بسیار استقبال می کند و معتقد است ما باید افکار کهنه را دور بریزیم . خب شخصیت آدم ها فرق می کند با هم البته . چون درست در همین لحظه حسن داشت فکر می کرد که مجموعه آثار کوندرا تقریباً می شود 15 یا 16000 تومان . شمع نهایتاً بشود 4 یا 5000 تومان . ( شاید دیگر خیلی بی ربط باشد که بگویم حسن تو محیط مجردی بزرگ شده و خب پدر مادر در تربیتش و شخصیت اجتماعی ش سهم کمی دارند ... ) البته حسن کاملاً با کامبیز موافق است . کامبیز متقاعدش می کند که باید روشنفکر بود و فمینیست شد .

2

حسن زرتی با یک خانم فمینیست با عشق دوستی ای به هم می رساند . گفتمان گرمی من باب :

(( لذت زن چیست ؟

کجا اتفاق می افتد ؟

چگونه در اندامش ، ضمیر ناخودآگاهش جای دهی شده است ؟

و بالاخره این که چگونه آن را حس می کنیم ؟ ))

و چیزهای دیگر ...

برگزار می کنند و در ادامه اش می روند کافه . مثل آدم حسابی ها سیگار به هم تعارف می کنند و مدام به هم می گویند :

- مرسی .

کافه شان تمام می شود . یعنی آن خانم به حسن می گوید :

- خب بریم دیگه !

- باشه .

- انگار می خوای تا ابد بشینی اینجا .

- نه ... من پول همرام نیست . یعنی یادم رفت بیارم .

- آهان پس تیغ زنی ! باید حدس می زدم .

- هان ؟!!!

- من خودم هفت خطم .

- ای بابا ... برابری !!! و این حرفا .

- آهان پس می خوای از اعتقادات من سوءاستفاده کنی .

خب حسن سوتی می دهد و حساب می کند کافه را و بالاخره دوستی شان همان جا به سر می رسد . حسن می رود توی همچین فکری : کلاه فمینیسم ایرانی یک کمی برای سر پوک من گشاد بود .

3

کامبیز زنگ می زند به حسن : 

- مهکامه با شهرام دوست شد . به م گفت تو اصلاً زنا رو نمی شناسی . احمقانه س . 

- ببین این طوری حالا نگاه نکن ... ما شانس نداشتیم .

- شرمنده ... من تو ام فمینیست کردم .

- هان ؟!!! ... نه بابا آخه ربطی نداره .

- حداقل می کردی .

- ببین خیلی باحالی .

- نه جدی گفتم .

 

:: ...

+ نوشته شده در 3:34 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!