تبليغاتX
زیرمتن
2006/9/18
سه وز ...

قلب

 

آن قدر به این دیوارها می کوبم تا روی سرم خراب شود .

 

نبض

 

به در و چاردیوار

می کوبم تن را

بی تاب پالایش

اندر رَگی سیاه

 

زار

 

زنده ام

ظاهر

کجایی زائر ؟

سفره پهن کردم

در راهی

تا کی ؟

 

بیا دخیل ات باز

بر توست روا

تو نیز مرا

ار دلی مانده

+ نوشته شده در 8:18 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/9/16
... هر از گاهی دو خط شعری !

hich-kas
واسه رپه ایران مي مونم  مثله پدر ...
پس شماها واسم هستين مثله پسر . وقتی من رپ کن شدم . شما حرکت زن بودين . شما شبو روزتون فکر من بودين . با واژه هام مي ساختم چه جمله ها . تا که گفتين سروش ياد بده تو به ما . به همتون ياد دادم يک تا سه . تا که همه تون کردين يه فکر واسه . اینکه چطور می تونين منو بدنام کنين . اسامی خودتونو مثله خان کنين . پس بشکنه دستی که نمک نداره . سروش زنده س تو ونک تا نذاره . کسی بخواد پايمال کنه حق شو . رو زمين ، زيره خاک ، مي گيره حقشو .
#
ازم بدت میاد چونکه رپ من 1ئه ؟ یا که چونکه روی شیکمه من 021ئه ؟ من از بچگی بزرگ شدم با یه عقده . پس نپرس واسه چی وحشی ام . چونکه ، بعضی وقتا یه حس به من می گه توی وجودت عشق داره کم می شه .
چرا هیچکس نمی فهمه هیچکسو ؟
بهتره ما همین جا تموم بکنیم بحثو .

Eblis s s s 
همه جا پر شده حرف از ابلیس . توی ماشین فقط آهنگای ابلیس . همه دخترا شدن عشق ابلیس . توی نارنجک ان رفقای ابلیس . بپا کتک نخوری از دسه ابلیس . بپا داف تون نشه واسه ابلیس . تو رپ ، تو دعوا کلی شاخه ابلیس . بهترین دافا هستن واسه ابلیس .

Emziper
راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن . جدا می شیم ما از هم چون خیلیا حسودن . دیشب تا صُب نشستم زیر نگاه مهتاب . تو خیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب . عکسا و هدیه هاتم می دم به یه واسطه تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه .

zed bazi
از اون ته صدا می یاد آقا ویسکی کو ؟ صدای کیه ؟ اومد سامان ویلی تو . یه لیوان بده زود بنوشم . یه قلیون ام بکشم که توپه توپ شم . مهمونی تو فرمانیه . جو غر و قاطیه . پُر در و دافیه . بعد ده ثانیه یه داف توپ آقا ویلی زد . زاخارا بشینن . لطفاً نیان سیریش شن .

Mr.Killer
هه هه ... آره مرد ... همه مون تو این بازی زندگی شریکیم . از هم بُریدیم ولی احساس می کنیم به هم نزدیکیم . هه هه ... اینا چرت و پرت نیست مرد همه ش حقیقته . این زندگی همه ش کثافته ...
خدایا مارو خلاص بکن از این دنیا . اینارو ده بار می گم با خودم تو اتاقم تنها . 

+ نوشته شده در 4:54 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/9/14
اقتباس ناپذیر

هیچ وقت سعی نمی کنم وقتمو برای اقتباس از یه همچین صحنه / سکانسی تلف کنم . این یه صحنه نبوغ آمیزه که در کمال به سر می بره . هرگز به خودم اجازه نمی دم چیزی ازش کم یا زیاد کنم . اگه کارگردان باشم و مجبور باشم و قرار داد داشته باشم به همین صورتی که هست دکوپاژش می کنم و الی حتی نمی سازمش . چطور می تونیم فراتر از این بریم ؟

 

#

روز بعد در دفتر مجله ، به کورین تلفنی داخلی شد ، رابرت وینر بود .

مثل اغلب افرادی که کشفی خاص بر آنها سنگینی می کند ، صدای وینر در آن سوی خط چنان معذب بود که ناگزیر خود را افشا می کرد .

این طور شروع کرد : مهمونی خوبی بود .

کورین با شعف پاسخ داد : بابی تو محشر بودی ، همه عالی بودن . گوش کن با اپراتور صحبت کن ببین می تونم ببوسمت یا نه .

وینر گلو صاف کرد .

- غیر ممکنه ، من الان در مأموریتی از طرف کشور مطبوعم هستم .

- جدی نمی گی !

کورین به بابی بسیار علاقه داشت - او واقعاً محشر بود . شادمانه پرسید : کدوم کشور مطبوع ؟

- کورین اون تو رو دوس نداره .

کورین گفت : چی ؟

حرف وینر را کامل شنیده بود .

وینر شجاعانه تکرار کرد :

- اون تو رو دوس نداره . به دوس داشتن تو حتا فکرم نمی کنه .

- دهنتو ببند .

- خیله خُب .

مکثی طولانی برقرار شد و بعد صدای وینر دوباره آمد . صدایش خیلی دور به نظر می رسید .

- کورین ، یادم می آد خیلی وقت پیش یه بار تو تاکسی تو رو بوسیدم . اون موقع تازه از اروپا برگشته بودی . شاید یادت باشه ، یه جور بوسه ی ناعدلانه بود ، نتیجه ی اسکاچ و سودا . کلاهتو از سرت انداختم .

وینر دوباره گلو صاف کرد و بعد همه اش را گفت .

- یه چیزی تو دست بالا بردنت برای صاف کردن کلاهه بود و بعدش اون جوری که چهره ت تو آینه ی بالای عکس راننده دیده می شد - نمی دونم چی بود . یه جور خاصی به نظر می رسیدی . تو عالی ترین کلاه صاف کنی هستی که تاحالا وجود داشته .

کورین به سردی گفت :

- منظورت چیه ؟

و با وجود این ، وینر بر او تأثیر گذاشته بود و این تأثیر احتمالاً عمیق بود .

- فکر نمی کنم چیز خاصی باشه .

و بعد :

- چرا ، یه چیزی هس . معلومه که یه چیزی هس . دارم سعی می کنم بهت بگم فورد هیچ وقت متوجه این نشده که تو عالی ترین کلاه صاف کن عالمی . منظورم اینه که آدم نمی تونه به اون نوع شعری برسه که فورد بهش رسیده ، نگر این که توانایی عادی مردا برای تشخیص دادن یه کلاه صاف کن عالی رو از دست بده .

کورین بی رحمانه پرید وسط حرفش .

- انگار این حرفا رو از پیش آماده کردی .

- شایدم این جور باشه .

- چی باعث می شه فکر کنی - ؟

از حرف زدن باز ایستاد و باز جسورانه شروع کرد .

- فکر می کردم شاعرا این جور چیزا رو از هر کس دیگه ای بهتر می فهمن .

- اونایی که نظم می نویسن خوب می فهمن . ولی اونایی که به شعر می چسبن چیزی نمی فهمن . گوش کن کورین . تو هیچ کدوم از کتابای فورد نمی تونی یه بیت نظم پیدا کنی . تقریباً همه ش شعره . هیچ می دونی معنیش چیه ؟

کورین سرد گفت :

- تو بهم بگو .

- خیله خب . معنیش اینه که اون زیر فشار زیبایی پر تکلف و تصنعی می نویسه . فقط مردایی اون جوری می نویسن که -

کورین حرف اش را قطع کرد .

- مطمئنم این حرفا رو از قبل آماده کردی .

- اگه چیزی برا گفتن نداشتم بهت زنگ نمی زدم . اگه من به جای -

کورین گفت :

- گوش کن ، داری سعی می کنی بهم بقبولونی که اون بیمار روانیه . من زیر بار نمی رم بابی . اولاً که حرفت درس نیس . اون - اون آرومه . مهربونه ، ملایمه ، اون -

- خر نشو کورین ! اون بزرگترین بیمار روان پریشیه که ممکنه به تورت بخوره . دست خودش نیس . خر نشو ! اون تا خرخره تو روان پریشی غرقه .

کورین با ابهام پرسید :

- چی باعث شده فکر کنی اون منو دوست نداره ؟ خیلی هم دوس داره .

- حتماً همین طوره ولی عاشقت نیس .

- اینو قبلاً هم گفتی . لطفاً خفه شو .

اما وینر مشخصاً دستور داد :

- باهاش ازدواج نکن .

کورین حسابی عصبانی شد .

- اگه همون جور که تو الان با آقایی تمام گفتی عاشقم نباشه ، بخت زیادی ندارم که باهاش ازدواج کنم . درسته ؟

وینر کوشید از خود راضی به نظر نرسد ، اما آنچه گفت تلاشش را نقش بر آب کرد . گفت :

- اون باهات ازدواج می کنه .

- واقعاً ؟ چرا ؟

- برای این که این کارو می کنه ، همین . از تو خوشش می آد و سرده و نمی تونه دلیلی پیدا کنه که این کارو نکنه ، یا این که از پیدا کردن دلیلی برای این که این کارو نکنه طفره می ره . به هر حال -

کورین عصبانی حرف اش را قطع کرد .

- اون سرد نیست .

- البته که سرده . برای من اهمیتی نداره که به نظر تو چقدر مهربونه . اون سرده ، سرد عین یخ .

- حرفت به کلی بی معنیه .

- کورین خواهش می کنم ، خودتو بکش کنار . بی خیالش که حرف من معنی داره یا نه .

 

# همگان می دونید که این قطعه تعلق داره به داستان بلند "جنگل واژگون" از جی.دی.سالینجر با ترجمه بابک تبرایی و سحر ساعی از انتشارات نیلا چاپ 1385

+ نوشته شده در 1:28 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/9/12
آفساید که بابا غلامه .

پسر گفت :
- منم فیلم آفساید ِ [اُستاد ] جعفر پناهی رو دوس دارم ... حالا می شه دستتو برداری ببینم چی داری اون تو خوشگل من ؟!

:: یه نموره حرفای آفسایدی از آفساید ...


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 8:58 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/9/12
بابام دربان بود .

وقتی نگهبان شدم بابا گفت :
- عصبی ها و قدیمی ترها رو پیدا کن . حتماً کارت عبور ازشون بخواه - سعی کن قیافه هاشون تو یادت نمونه . اونا صداشون درمیاد - یعنی داری کارتو انجام می دی . با بقیه هم رفیق شو - می فهمی که !

+ نوشته شده در 9:11 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/9/6
تکه ای از داستان ناتمام ماهی کوچولویی که نتوانست توی آب نفس بکشد و خود را خفه کرد

... یک مرزی هست برای جسم ماهی مرده که تا آنجا می تواند عروج می کند و بعد فقط روح اش هست که از آن مرز وجودی ...

+ نوشته شده در 3:9 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/8/27
ماه منقضی

در

هجله

در دست

مجله

مهتاب

ماه تاب

ماه تب

مه تب

تب ِمن

تب تو ؟!

حس مبهم احمق ساز

ماه من ؟!

حسی منتفی

از گزینه n تایی لیست هوس

اول  

آخر

هه ...

Just سیندرلا می تواند با پسر ِحاکم ِکُسخُل ِقصر برقصد

#

تاریخ انقضا منهای طول دوره مصرف می دهد : تاریخ تولید

هاها

نگاه کردن نان بیات را

خودآزاری ای مطبوع

خدایا

پناه بر سنت ها

مهم مرگ است فقط . همین

بعد ارزیابی قدر

و اینکه کی

که ؟

باید

حواس/هواس

- جمع

می بود ؟

تمام شد

ناله ای خفیف

و

خون

خون

همین

مه تام

مهتام

.

+ نوشته شده در 8:45 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/8/26
مهتاب هم رفت !

از بس شعر سپید گفتم به خاک سیاه نشستم .

+ نوشته شده در 2:48 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!