قلب
آن قدر به این دیوارها می کوبم تا روی سرم خراب شود .
نبض
به در و چاردیوار
می کوبم تن را
بی تاب پالایش
اندر رَگی سیاه
زار
زنده ام
ظاهر
کجایی زائر ؟
سفره پهن کردم
در راهی
تا کی ؟
بیا دخیل ات باز
بر توست روا
تو نیز مرا
ار دلی مانده
hich-kas
واسه رپه ایران مي مونم مثله پدر ...
پس شماها واسم هستين مثله پسر . وقتی من رپ کن شدم . شما حرکت زن بودين . شما شبو روزتون فکر من بودين . با واژه هام مي ساختم چه جمله ها . تا که گفتين سروش ياد بده تو به ما . به همتون ياد دادم يک تا سه . تا که همه تون کردين يه فکر واسه . اینکه چطور می تونين منو بدنام کنين . اسامی خودتونو مثله خان کنين . پس بشکنه دستی که نمک نداره . سروش زنده س تو ونک تا نذاره . کسی بخواد پايمال کنه حق شو . رو زمين ، زيره خاک ، مي گيره حقشو .
#
ازم بدت میاد چونکه رپ من 1ئه ؟ یا که چونکه روی شیکمه من 021ئه ؟ من از بچگی بزرگ شدم با یه عقده . پس نپرس واسه چی وحشی ام . چونکه ، بعضی وقتا یه حس به من می گه توی وجودت عشق داره کم می شه .
چرا هیچکس نمی فهمه هیچکسو ؟
بهتره ما همین جا تموم بکنیم بحثو .
Eblis s s s
همه جا پر شده حرف از ابلیس . توی ماشین فقط آهنگای ابلیس . همه دخترا شدن عشق ابلیس . توی نارنجک ان رفقای ابلیس . بپا کتک نخوری از دسه ابلیس . بپا داف تون نشه واسه ابلیس . تو رپ ، تو دعوا کلی شاخه ابلیس . بهترین دافا هستن واسه ابلیس .
Emziper
راستی چه عالمی بود اگه بدا نبودن . جدا می شیم ما از هم چون خیلیا حسودن . دیشب تا صُب نشستم زیر نگاه مهتاب . تو خیلی خوبی اما فقط تو عالم خواب . عکسا و هدیه هاتم می دم به یه واسطه تا که به خیر و خوشی تموم شه این رابطه .
zed bazi
از اون ته صدا می یاد آقا ویسکی کو ؟ صدای کیه ؟ اومد سامان ویلی تو . یه لیوان بده زود بنوشم . یه قلیون ام بکشم که توپه توپ شم . مهمونی تو فرمانیه . جو غر و قاطیه . پُر در و دافیه . بعد ده ثانیه یه داف توپ آقا ویلی زد . زاخارا بشینن . لطفاً نیان سیریش شن .
Mr.Killer
هه هه ... آره مرد ... همه مون تو این بازی زندگی شریکیم . از هم بُریدیم ولی احساس می کنیم به هم نزدیکیم . هه هه ... اینا چرت و پرت نیست مرد همه ش حقیقته . این زندگی همه ش کثافته ...
خدایا مارو خلاص بکن از این دنیا . اینارو ده بار می گم با خودم تو اتاقم تنها .
هیچ وقت سعی نمی کنم وقتمو برای اقتباس از یه همچین صحنه / سکانسی تلف کنم . این یه صحنه نبوغ آمیزه که در کمال به سر می بره . هرگز به خودم اجازه نمی دم چیزی ازش کم یا زیاد کنم . اگه کارگردان باشم و مجبور باشم و قرار داد داشته باشم به همین صورتی که هست دکوپاژش می کنم و الی حتی نمی سازمش . چطور می تونیم فراتر از این بریم ؟
#
روز بعد در دفتر مجله ، به کورین تلفنی داخلی شد ، رابرت وینر بود .
مثل اغلب افرادی که کشفی خاص بر آنها سنگینی می کند ، صدای وینر در آن سوی خط چنان معذب بود که ناگزیر خود را افشا می کرد .
این طور شروع کرد : مهمونی خوبی بود .
کورین با شعف پاسخ داد : بابی تو محشر بودی ، همه عالی بودن . گوش کن با اپراتور صحبت کن ببین می تونم ببوسمت یا نه .
وینر گلو صاف کرد .
- غیر ممکنه ، من الان در مأموریتی از طرف کشور مطبوعم هستم .
- جدی نمی گی !
کورین به بابی بسیار علاقه داشت - او واقعاً محشر بود . شادمانه پرسید : کدوم کشور مطبوع ؟
- کورین اون تو رو دوس نداره .
کورین گفت : چی ؟
حرف وینر را کامل شنیده بود .
وینر شجاعانه تکرار کرد :
- اون تو رو دوس نداره . به دوس داشتن تو حتا فکرم نمی کنه .
- دهنتو ببند .
- خیله خُب .
مکثی طولانی برقرار شد و بعد صدای وینر دوباره آمد . صدایش خیلی دور به نظر می رسید .
- کورین ، یادم می آد خیلی وقت پیش یه بار تو تاکسی تو رو بوسیدم . اون موقع تازه از اروپا برگشته بودی . شاید یادت باشه ، یه جور بوسه ی ناعدلانه بود ، نتیجه ی اسکاچ و سودا . کلاهتو از سرت انداختم .
وینر دوباره گلو صاف کرد و بعد همه اش را گفت .
- یه چیزی تو دست بالا بردنت برای صاف کردن کلاهه بود و بعدش اون جوری که چهره ت تو آینه ی بالای عکس راننده دیده می شد - نمی دونم چی بود . یه جور خاصی به نظر می رسیدی . تو عالی ترین کلاه صاف کنی هستی که تاحالا وجود داشته .
کورین به سردی گفت :
- منظورت چیه ؟
و با وجود این ، وینر بر او تأثیر گذاشته بود و این تأثیر احتمالاً عمیق بود .
- فکر نمی کنم چیز خاصی باشه .
و بعد :
- چرا ، یه چیزی هس . معلومه که یه چیزی هس . دارم سعی می کنم بهت بگم فورد هیچ وقت متوجه این نشده که تو عالی ترین کلاه صاف کن عالمی . منظورم اینه که آدم نمی تونه به اون نوع شعری برسه که فورد بهش رسیده ، نگر این که توانایی عادی مردا برای تشخیص دادن یه کلاه صاف کن عالی رو از دست بده .
کورین بی رحمانه پرید وسط حرفش .
- انگار این حرفا رو از پیش آماده کردی .
- شایدم این جور باشه .
- چی باعث می شه فکر کنی - ؟
از حرف زدن باز ایستاد و باز جسورانه شروع کرد .
- فکر می کردم شاعرا این جور چیزا رو از هر کس دیگه ای بهتر می فهمن .
- اونایی که نظم می نویسن خوب می فهمن . ولی اونایی که به شعر می چسبن چیزی نمی فهمن . گوش کن کورین . تو هیچ کدوم از کتابای فورد نمی تونی یه بیت نظم پیدا کنی . تقریباً همه ش شعره . هیچ می دونی معنیش چیه ؟
کورین سرد گفت :
- تو بهم بگو .
- خیله خب . معنیش اینه که اون زیر فشار زیبایی پر تکلف و تصنعی می نویسه . فقط مردایی اون جوری می نویسن که -
کورین حرف اش را قطع کرد .
- مطمئنم این حرفا رو از قبل آماده کردی .
- اگه چیزی برا گفتن نداشتم بهت زنگ نمی زدم . اگه من به جای -
کورین گفت :
- گوش کن ، داری سعی می کنی بهم بقبولونی که اون بیمار روانیه . من زیر بار نمی رم بابی . اولاً که حرفت درس نیس . اون - اون آرومه . مهربونه ، ملایمه ، اون -
- خر نشو کورین ! اون بزرگترین بیمار روان پریشیه که ممکنه به تورت بخوره . دست خودش نیس . خر نشو ! اون تا خرخره تو روان پریشی غرقه .
کورین با ابهام پرسید :
- چی باعث شده فکر کنی اون منو دوست نداره ؟ خیلی هم دوس داره .
- حتماً همین طوره ولی عاشقت نیس .
- اینو قبلاً هم گفتی . لطفاً خفه شو .
اما وینر مشخصاً دستور داد :
- باهاش ازدواج نکن .
کورین حسابی عصبانی شد .
- اگه همون جور که تو الان با آقایی تمام گفتی عاشقم نباشه ، بخت زیادی ندارم که باهاش ازدواج کنم . درسته ؟
وینر کوشید از خود راضی به نظر نرسد ، اما آنچه گفت تلاشش را نقش بر آب کرد . گفت :
- اون باهات ازدواج می کنه .
- واقعاً ؟ چرا ؟
- برای این که این کارو می کنه ، همین . از تو خوشش می آد و سرده و نمی تونه دلیلی پیدا کنه که این کارو نکنه ، یا این که از پیدا کردن دلیلی برای این که این کارو نکنه طفره می ره . به هر حال -
کورین عصبانی حرف اش را قطع کرد .
- اون سرد نیست .
- البته که سرده . برای من اهمیتی نداره که به نظر تو چقدر مهربونه . اون سرده ، سرد عین یخ .
- حرفت به کلی بی معنیه .
- کورین خواهش می کنم ، خودتو بکش کنار . بی خیالش که حرف من معنی داره یا نه .
# همگان می دونید که این قطعه تعلق داره به داستان بلند "جنگل واژگون" از جی.دی.سالینجر با ترجمه بابک تبرایی و سحر ساعی از انتشارات نیلا چاپ 1385
پسر گفت :
- منم فیلم آفساید ِ [اُستاد ] جعفر پناهی رو دوس دارم ... حالا می شه دستتو برداری ببینم چی داری اون تو خوشگل من ؟!
:: یه نموره حرفای آفسایدی از آفساید ...
وقتی نگهبان شدم بابا گفت :
- عصبی ها و قدیمی ترها رو پیدا کن . حتماً کارت عبور ازشون بخواه - سعی کن قیافه هاشون تو یادت نمونه . اونا صداشون درمیاد - یعنی داری کارتو انجام می دی . با بقیه هم رفیق شو - می فهمی که !
... یک مرزی هست برای جسم ماهی مرده که تا آنجا می تواند عروج می کند و بعد فقط روح اش هست که از آن مرز وجودی ...
در
هجله
در دست
مجله
مهتاب
ماه تاب
ماه تب
مه تب
تب ِمن
تب تو ؟!
حس مبهم احمق ساز
ماه من ؟!
حسی منتفی
از گزینه n تایی لیست هوس
اول
آخر
هه ...
Just سیندرلا می تواند با پسر ِحاکم ِکُسخُل ِقصر برقصد
#
تاریخ انقضا منهای طول دوره مصرف می دهد : تاریخ تولید
هاها
نگاه کردن نان بیات را
خودآزاری ای مطبوع
خدایا
پناه بر سنت ها
مهم مرگ است فقط . همین
بعد ارزیابی قدر
و اینکه کی
که ؟
باید
حواس/هواس
- جمع
می بود ؟
تمام شد
ناله ای خفیف
و
خون
خون
همین
مه تام
مهتام
.
یاد تابلوی عاقبت نسیه فروشی می افتی . طرف فکر کرده بود هر چی داشته و نداشته مفتی حراج کرده . اما این چشمه سال هاست که داره می جوشه . چه قبل من و چه بعد شما . زت زیاد .