تبليغاتX
زیرمتن
2006/12/21
متوجه‌م
- اون قنادی‌ئه هست تو جاده عباس آباد ...
- مسئله اینجاس که من اصلاً از دریا خوشم نمی‌یاد .
- هان ؟! ... نه چیزو می‌گم ، اون کلوچه‌ها هست ... از دریا ؟!

توضیح واضحات : ببینید لازم نیست خودتونو درگیر اندیشیدن کنید . داستان همون گوز و شقیقه‌س .
+ نوشته شده در 1:41 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/21
با خودشم
حاجی از سلمان جریری و حسین درخشان که دیگه قدیمی‌تر نیستی .
اونا که پُخی نشدن ، شما ول‌معطلی .
پس بی‌زحمت گوزگوز* این مدلی را بی‌خیال .

*باید از کلمه‌ای تو مایه‌های کل‌کل استفاده می‌کردم ، منتها امکان این بود که مخاطب این نوشته به عمق بیچاره‌گی‌اش پی نبرد .
+ نوشته شده در 1:40 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/21
آهان
خب اگه برات مهم نیست چرا مطرح‌اش می‌کنی ؟
اگر طرح نشه که نمی‌تونم انکارش کنم خنگولا . تازه اعتبار ، اعتباره دیگه . حقیقی و کاذب نداره که .
+ نوشته شده در 1:37 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/21
خود دانی و دامادت
کلی داستانک و شر و ور و مقادیر متنابهی بد و بیراه و فحش و فضیحت به سیاق قدیم دارم که رو دستم باد کرده . نمی‌دونم چه کرمی دارم که پُستام شبیه به هم می‌شه .
با این اوضاع کاف موجود ، انگیزه‌یی واسه حرکت در چارچوب مشخص و برنامه‌ریزی و این حرفا برام نیست . شاشیدم تو روزگار این مملکت که هیچ‌کی سر جاش نیست – خیلی پریودم .
هوی ! فیلترکن جاکش قشنگ ، منم فیلتر کن برم دنبال زندگیم . دفعه بعد آلت تناسلی عباسُ نثارت می‌کنم .
+ نوشته شده در 1:28 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/21
سفری که برنگشنم ...
نوشتن فیلم‌نامه ، کارگردانی و تدوین سه مرحله کاملاً خلاقه و به نظرم جدا از هم در فیلم‌سازی هستند . شما یک فیلم‌نامه را منسجم و کامل و خویش را در پنهان‌ترین لایه‌هایش مدفون می‌کنید و آن‌را به دست کارگردان می‌سپارید . کارگردان فیلم‌نامه را قطعه‌قطعه کرده و انسجام آن را از بین می‌برد تا بینشی دیگر و شخصی را در هر قطعه پی بریزد . قطعات مصالح کار تدوین‌گر هستند . حالا او باید تشخیص دهد چگونه آن‌ها را کنار هم بچیند و یک فیلم بیرون آورد ؛ اوست که میان نویسنده و تصویرگر تعادل برقرار می‌کند .
باور من این است که در هر مرحله ، هر کدام این‌ها فیلم خود را می‌سازد ؛ حتی اگر هر سه‌-تای‌شان یکی باشد .
باید انعطاف‌پذیر بود و برای استقلال هر مرحله احترام قائل شد و الی نمی‌توان از فرآیند کار لذت برد . نتیجه اصلاً مهم نیست . در طول کار است که می‌توان از خود ، اطرافیان ، قابلیت‌ها و امکانات هستی به شناختی نسبی رسید .
فیلم‌سازی سفر است ، سفری همراه با تمام صفات آن .
+ نوشته شده در 1:23 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/20
شما چرا ؟

 شما چرا ؟

چند روز پیش به دوستی می‌گفتم این‌روزها دیگر قدیمی‌های سینما هم رویشان نمی‌شود فیلمی بسازند و از چارتا جامپ‌کات و اسپیلیت‌اسکرین و یه‌دونه پلان-سکانس و ... اینا استفاده نکنند وقتی فنچ/چولک‌هایی مثل ما که هنوز داریم به پوسته‌ی تخم نوک می‌زنیم ، تمام مخیله‌مان از تکنیک ، انباشته از همین پشتک/واروهاست ...

توی قسمتی از بیانیه هیت داوران جشنواره فیلم کوتاه آمده بود : از جسارت شما جسور شدیم و ... ! (واویلا)

خدا کند معنیش این نباشد که مشق امثال ما که ذکرش رفت را رونویسی کنید .

خدا کند برداشت ما و شما - با آن همه قدمت و دک و پز – از فیلم‌های خارجکی که می‌بینیم یکی نباشد و الی وای به حال ما و وای به حال شما و وای به حال همه‌مان !

تناسب و پس و پیش زمینه و پشتوانه‌ی تئوریک استفاده از همچین تکنیک‌هایی هم کلاً بی‌خیال .

فقط اینکه ما که حالمان معلوم است ، شما چرا ؟

 

شما دیگر چرا ؟

چیزی که در نقد منتقد و تفسیر مفسر ، جایگاه داشته باشه ، به نظرم نمی‌تواند در خود اثر جایی بیابد .

محتویات درون یک اثر ، باید ، دلالت‌گر بر محتویات محیط آن اثر باشد .

لُب مطلب اینکه نان منتقدین و مفسرین را آجر نکنید با این رُک‌گویی‌ها و زل زدن در چشم ملت و مقاله‌خوانی ، به مثابه سیلی‌زنی بر صورت ایشان .

 

مثال :

اگر قرار است مسئله‌ای مشابه این =>

"طلاق در غرب مساوی‌ست با تقسیم همه چیز اما در ایران - عقب‌افتاده و جهان‌سومی – دهن زن - بی‌پناه مظلوم - سرویس می‌شود"

در فیلمی مثل "خون‌بازی" مطرح شود ، نیاییم و مستقیماً در دیالوگی تئوریک و تیتروار عیناً هم‌این جملات را بگنجانیم !

بله بهتر است موقعیتی خلق کنیم که دلالت‌گر این پیام و تعهدی باشد که چهار نویسنده کت و کلفت این فیلم – رخشان بنی‌اعتماد ، محسن عبدالوهاب ، فرید مصطفوی و نغمه ثمینی عزیز – بر شانه‌هایشان سنگینی می‌کند .

یا اگر انتقال چنین پیامی جزو دغدغه‌های فرعی‌ست و خارج از خط و فضای داستان ، خب چه بهتر که اصلاً حذف شود و در جایی دیگر و در ظرف خود مطرح شود تا به‌این صورت و در چنین فیلمی .

 

یکی از مهم‌ترین نکاتی که اکثر هنرمندان و روشنفکران تو این مملکت به‌ش بی‌توجه‌اند پرهیز از خطبه‌پردازی و روضه‌خوانی‌ست !

جالب که همه‌مان هم ناله به آسمان‌ها و زمین داریم از دو فعل مذکور در مابعد انقلاب .

یکی نیست بگوید شما دیگر چرا ؟

+ نوشته شده در 1:42 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/17
زنده‌ام بر لبه‌ی تیز ادبیات و سینمای غیرمتعهد ...
... یا من به حرکت فردی‌ام در دل ایسم‌ها ادامه می‌دهم .
اگرچه ذاتاً برآمده از محدودیت است ، اما اگر جوهره‌ی فمینیسم بر محدود کردن و محدودیت نباشد و بر خلاف دیگر ایسم‌های گذشته دیگرپذیریش ابزاری ، بله من هم از این جهت که خواهانم بنیان اندیشه و اندیشیدن ، در این روزگار ، دیگرگون شود فمینیستم .
معتقدم فمینیسم ملک زنان نیست . در راستای انسان و انسانیت و حقوق نادیده گرفته شده‌اش حرکت می‌کند .
کسی به من نگوید باید از ایسم‌ها در حد و اندازه‌ی خودشان توقع داشت . چیزهایی هست که همه‌ی آدم-ها به آن معتقدند .

- بشین ماستت را بخور و روزمره‌ها و شعرهایت را بنویس و پا به حیطه‌ی ما - من – نگذار .
(یا چیزی تو همین مایه‌ها – مخصوصاً گذاشتم آن مقداری ازش بگذرد که دقیق خاطرم نماند)

کاری به این ندارم که کنش اولیه تا چه حد منصفانه یا پدرسرانه (!) بوده ، البته که سزاوار نقد و سخن و تصحیح است .
به واکنش کار دارم که می‌تواند فرق کند و از جنس تکرار و خطا نباشد .

چند تا سوال :
- اندیشه‌ی ما را چه‌ها تغذیه می‌کند ؟
- آیا غیر این است که فلسفه‌ای برای زیستن داریم ؟
- آیا غیر این است که فلسفه از طریق ادب و هنر و فرهنگ گسترده می‌شود ؟
- آیا غیر این است که نگره‌ی چپ یا فمینیسم یا هر ایسم و چه و چیز ، اصولاً از طریق واژه‌ها و تصاویر منتقل و فراگیر شده‌اند ، می‌شوند و خواهند شد ؟ (و گر غیر این می‌بود ، انتشار این‌ها که اندیشه‌هایی منتقد و ناظر حکومت نیز هستند چرا باید با اشکالات همراه می‌شد ، که امروز دوستی به تنها نگرانی‌اش – که به نظرم نگرانی عمده ما باید باشد – متهم می‌شود ؟)
مگر در شعر و ادبیات و سینما نیست که من – من ماست بخور داعی فرهنگ – نگره‌ی کهنه و مندرس جامعه را به چالش می‌کشم ؟ مگر من نیستم که می‌گویم "زن فضول همسایه" کلیشه‌ی تلویزیون و فرهنگ ماست و الی مردان ما هم نیز فضول‌تر و خاله‌زنک‌تر هستند ؟ مگر من نیستم که نظرگاه "زن ایرانی اثیری یا لکاته" را به بازی می‌گیرم و موجودی حقیقی و عینی را می‌طلبم ؟ مگر من نیستم که در کارم به توهمات زن و مرد ایرانی از روزگار مدرن و مدرن بودن اشاره می‌کنم ؟ مگر من نیستم که فمینیسم ایرانی را نقد و هجو و طنز می‌کنم تا آن‌را از اغتشاشات نظری و برداشت‌های ابلهانه برهانم و کمک کنم تا صیغل بخورد و به شکل پویایی ، درست‌تر به هدف‌اش برسد ؟ (که اگر قبول نداری ما را پس تو هم تکرار پدرانی و می‌پرستی آن‌چه آنان پرستیدند ، بُت ، بُت جدید ، بُت شخصیتی !)
- آیا هیچ اندیشه‌ای می‌تواند ملک شخص یا معدودی تلقی شود ؟
- آیا آن‌که مرامی فارغ از نژاد ، مذهب ، ملیت و نهایتاً فارغ از جزم را تبلیغ می‌کند ، چگونه با چنین مرام و معرفتی به دوستی می‌تازد ، اگر فارغ از این‌ها سزاوار دانستن است ؟

بله من– به اصطلاح - این‌کاره هم مطمئناً بی‌اشتباه در کارم نخواهم بود . مطمئناً به هم‌فکری و تبادل نظر و بررسی آرا و افکار توی فعال محتاج‌ام و تو نیز .

- آیا ما به حضور و وجود هم نیازمند و محتاج نیستیم ؟ آیا بهتر نیست اگر انحراف یا اغتشاشی از هم می‌بینیم ، بحثی باز کنیم و صمیمانه نقاط اشتراک را برجسته و ناتفهمات را کم‌رنگ ؟
من نه سکوت و بی‌تفاوتی و نه انفصال و راه خویش کج کردن را چاره نمی‌دانم .
+ نوشته شده در 1:20 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/17
ده/دهم
با صلوات بر محمد و آل محمد و درود بر روح پرفتوح رهبر عالی‌قدر این مملکت روحی‌الفدا و امت شهید پرور همیشه در صحنه پست امروز را به سمع و بصر شما عاشقان می‌رسانیم .
خب ... سلاملکم .
به قول کاوه ما نتونستیم تو سرنوشت خودمون دخالت کنیم :))))))
ما رأی ندادیم .
خدایگان را هزار بار سپاس .
من همه رو سر کار گذاشته بودم که برای اولین بار ، به طور کمی رسمی ، مشقامو با جون و دل بنویسم – گرچه خیلی بدخط و پر از خط‌خطی .
حالام که رأی دادن صد برابر خفن‌تر از مشق نوشتن ، تو سرنوشت آدم دخیله ، امیدی ندارم کسی مشقامو خط بزنه ! (تن خویش به گرداب نم زنیم-از خودم)
این از این .
(هیش‌وخت دوست ندارم با زبون از کسی تشکر کنم بر خلاف رسمی که تو این مملکت رایجه و عرفه . دلم می‌خواد به جای تشکر زبونی یه کاری انجام بدم . یه کاری که به دردش بخوره – یه جا که کارش لنگه . اون‌طوری اون طرف هم ممکنه متوجه بشه که من قدر کاری که برام کرده رو فهمیدم و تو خاطرم مونده .
نمی‌دونم شاید رفقا خودشونم دریافته باشن که تو موقعیتایی که زبون کار راه اندازه تو این مملکت ، زبون من دور در جا می‌زنه . خلاصه قربون همتون برم .
شاید بعدن در مورد اینکه چرا و اینا بیشتر توضیح دادم . اینارو نوشتم فقط واسه اینکه تشکری که در زیر می‌یاد به همون قسمت عُرفی و رایج تو این مملکت برمی‌گرده نه به مدل فیوور خودم .)
تشکر می‌کنم از :
ناصر خان که به طرز خارق‌العاده‌ای در پی‌ریزی ، تهیه و تولید هم‌پای مریم‌بانوی زبل بسیار عزیز شریک و یار شدن و دست منو از حنا درآوردن .
*امتیاز بلورین سه/دهم را به این زوج رویایی با کمال احترام تقدیم می‌نماییم .
کاوه ، که کاوه است .
اگر کاوه و سعید جعفریان (مُوتیر!) نبودند ، الان جریان مشق شده بود : خانه‌ی دوست کجاست . کلاً مشقی در کار نبود دیگه .
*پس امتیاز بلورین سه/دهم را این‌بار به زوج اسطوره‌یی کاوه و سعید با حداکثر قدرت حرفه‌ای تقدیم می‌نماییم .
هورااااااااااااااا
مامان‌جون خفن خودم هم که خدا بود . ببینید این مامان‌جون مثه مورچه می‌مونه . سرشو می‌ندازه پایین کارشو می‌کنه . من قبلنا به‌ش می‌گفتم زاگالو . خاله آذرم که دومین همکاری نیمه‌آماتوری با من را از سر گذراند .
*پس به این زوج – البته مامان‌جون خیلی بیشتر – نیز امتیاز بلورین سه/دهم را با نهایت محبت ‌ژن خانوادگی تقدیم می‌نماییم .
*یک/دهم امتیاز بلورین باقیمانده را مابین خودم ، مملکتم ، خانواده رجبی و تمام کسانی که کمک کردن تا به این‌جا (!) برسم تقسیم می‌کنم . امیدوارم به همه به اندازه کافی برسه .
تا شبی بعد و ویز ویزی دیگر شما عاشقان را به خداوند منان می‌سپاریم . بدرود .
+ نوشته شده در 1:15 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/9
خواننده فارس‌زبان نمی‌خواند تگری می‌زند !
این چند وقته متوجه شدم خوانش (دریافت ، پردازش ، تاویل) متون (هرچه را متن بتوان نامید) فارسی (اعم از ترجمه و تالیف) خصوصاً متون مینی‌مال (متنی که با کم‌ترین‌ها سر و کار دارد) برای خواننده فارسی زبان بسیار دشواره و شاید دلیل عمده‌ش هم همون مصرف‌گرایی و عدم تمایل به تولید شخصی و خلاقیت فردی باشه .
این پدیده باعث شده تا خواننده‌ی شتاب‌زده ، دریافت ناقصی داشته باشه و عملاً بی‌پردازش بره سراغ ری‌اکتینگ و به زبون خودم بالا آوردن . یعنی هنوز جمله اول هضم نشده می‌ره سراغ جمله دوم و ... بدون جویدن متن ، اون رو قورت می‌ده . نتیجه اینکه می‌زنه از دُز بالا !
اگه نتونیم قطعات متن رو درست خوانش کنیم ، خوانش کل متن (برقرار کردن هرگونه رابطه میان قطعات) ابلهانه‌س .
خیلی شاکی‌م می‌کنه این داستان .
یه پیش‌نهاد : آقا جان متن را نخوانید ، بنویسید ، بازنویسی کنید . البته در ذهن‌تان !
آخه می‌دونین نویسنده (خدا و خالق متن) هم مثل خدا (خالق ما) مُرده و مسنولیت فهم متنی که در اختیار ما قرار گرفته به ما تعلق داره نه به اون .
دل‌داری : ممکنه این اعمال ظاهر وقت‌گیر و دشواری داشته باشه اما این‌طور نیست . کافیه شما ذهن‌تون رو تربیت کنین و برای اولین قدم اجازه ورود این فرایند رو به مغزتون بدید .
یه تشر : خود همین وبلاگ(خونی/نویسی) هم غوزبالاغوزه ، زهرماره ، سَم‌مه . عطش خودنمایی ، قضاوت و اظهار نظر و و و ... (لزومی نداره ادامه بدم)
می‌دونین چیه ؟
ما نمی‌خوریم که داغ شیم یا یه کم رومون واشه یا لُپ‌مون گل بندازه و خوشگل‌تر شیم وقتی پا تو مهمونی می‌ذاریم . ما می‌خوریم تا رسماً مست کنیم .
+ نوشته شده در 1:47 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/9
مسلماً تاثیر گذارم
- ژتونی شدی .
- نه ... فقط دارم هستی‌مو جستجو می‌کنم .
- الهی !
- جداً دارم به جاهایی هم می‌رسم .
- آهان ... حتماً باز هوس کردی تیپ‌تو عوض کنی ؟!
- اون که آره ... در اسرع وقت .
- درخت از تو خورده می‌شه !
- جوگیر نشو .
- خب مشکل تو دقیقاً همینه .
- اینکه حواسم به صورت‌ته ؟
- بله .
- و آهان ... اینکه نتونستم از چشمات عبور کنم ؟
- مطمئنی که کردی ؟
- دارم به‌ش فکر می‌کنم .
- کی می‌شه عسل تو رو خورد ؟
- اشتباه نکن !
- بله عسل مهم نیست .
- نه فکرم مهم نیست .
- من مهم‌ام !
- این ماشین مهمه .
- آره ... دلیل بامزه‌ای بود و یادش به‌خیر .
- یه روزی می‌خوام ببوسمت .
- البته ، اما برای امروز ژتونت تمومه .
+ نوشته شده در 1:42 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/9
Piss it off
قبلاً تو مصاحبه‌هایی که از تلوزون پخش می‌شد ملت دنبال"مُشت محکم زدن"بودن حالا افتادن دنبال"حق مُسلم":
- بله حق مُسلم ماست که رأی بدیم ... 8-))
+ نوشته شده در 1:39 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/9
برای کُشتن
- همین‌طوری ...
- آره ، منم باور کردم .
- آره ... خُب دلیل هم داره .
- آره ، بگو !
- واسه همین گفتم همین‌طوری .
- ... یه وقتی باورت کردم .
- نمی‌دونم ...
- منم همین‌وُ گفتم .
- اما ...
- نگو !
- می‌رم
- ... زمان بسیاری خواهم داشت برای کُشتن .
+ نوشته شده در 1:37 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/6
خب ستایش کنیم این خرد گاگول رو دیگه .
یه کم طولانیه . راجع به این که می‌خوام رای بدم فلسفه بافتم . ممکنه حوصله‌تون سر بره .

امروز یهو یاد روزی که به احمدی‌نژاد رای دادم افتادم – بله ! من هم مرتکب این حماقت شدم ، البته اون روز فکر می‌کردم کار درستی دارم می‌کنم . ناخودآگاه بغض گلوم رو گرفت . باز سرخ شدم – نمی‌دونم این چه مرضی‌یه که وقتی یه نفر علناً دروغ می‌گه من به جای اون سرخ می‌شم .
اما بگم من کاملاً جوگیر نشدم اون روز و برای خودم دو سه تا استدلال عمده داشتم . اول اینکه با خودم فکر کردم به هر حال به هر کدوم از این کاندیداها که بخوام رای بدم مطمئناً هیچ‌کدوم دستاوردهای – موکداً فرهنگی منظورمه – خاتمی رو پایمال نخواهد کرد و حتی از طرف مردمی هم مجبور خواهد بود که همون روند رو ادامه بدن . باور کنید فکر نمی‌کردم یه عقب‌افتاده‌ای بیاد و اوضاع رو برگردونه به قبل از رفسنجانی (!!!) و مردم هم براشEX بترکونن .
دوم اینکه تو بحثای داغ اون روزا می‌دیدم به جای نقد و نظر اصولی همه گیر دادن به قیافه و لباس و کلاً ظاهر کریه‌المنظر این دجال و رسماً چرت و پرت می‌گن . این منو تحریک کرد !
این عوام‌فریب اُمُل کلی شعار داد که من به فلان و بهمان کاری ندارم و می‌خوام بیام اقتصاد رو درست کنم و ... خب منم هالووو آی هالووو ... تازه می‌خواستم رفسنجانی (که رحمت خدا بر او با این اوضاع فعلی) هم رای نیاره !
به هر حال من باز هم پای صندوق می‌رم و امیدوارم بینش خاتمی به تدریج و این‌بار بهتر از قبل برگرده ... معلوم نیست تا کی باید واسه اون رای تومون بدم . مرد باید تومون بده دیگه .
همیشه به نزدیکانم گفتم من با تحریم و براندازی و انقلاب دوباره و این چرت و پرتا شدیداً مخالفم . نمی‌دونم تا کی باید تاوان انقلاب‌ها و براندازی‌ها رو داد ؟ تا کی باید این مردم منقلب باشن ؟
مرده شور اون طراح‌های تبلیغاتی اصلاح‌طلب‌ها رو هم ببره که با جلف بازی امثال من حرفه‌ای رو تحریک می‌کنن و رگ آنارشیستی‌م رو بیدار .
نزدیک سی سال از انقلاب گذشت ! اصلاً لازم نیست مقایسه کنین ایران جوگرفته‌ی احساساتی رو با آلمان و اروپای سی سال بعد از جنگ دوم که تقریباً اکثرشون دهنشون صاف شده بود و ایران انقلابی ، پیش اونا سلام بود . لامصبا تا کی ؟
چرا فرانسه یهو این همه بارت و سارتر و فوکو و لاکان و استراوس و سوسور – فعلاً اسم همینا رو بلدم - و ........... پیدا کرد و ما ..... خب ستایش کنیم این خرد گاگول رو دیگه .
خدا وکیلی – اگه خواننده‌ی چپولی هستی خودت به زبان خودت یه قسم تاویل کن – احساسات دیگه خیلی غلامه*، اصن قادره .

*ببینین اینجا غلامه از مفهوم همیشگی خودش که آبشخور منه عدول کرده و در ردیف قادر و قاسم و اینا قرار گرفته . جوابه ؟
+ نوشته شده در 4:48 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/4
فریدا
*سگ‌ها و کک‌ها
- اگه با سگ‌‌ها بخوابی باید انتظار کک‌ها رو هم داشته باشی .

*تصادف
فریدا خطاب به دیگو ریورا (شوهرش) :
- دو تا تصادف بزرگ تو زندگی‌م بود ، اول اتوبوس ... بعد تو . تو بدترینش‌ای .
+ نوشته شده در 1:33 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/4
توم‌میری خود کیچ ...
فکر کنم مزخرف‌ترین هنر ایرانی رقص‌اش باشه که از کمترین سلیقه و فرم بهره برده . همه‌چی شلخته و خرکی ! نه ظرافتی ، نه مکثی و سکوتی ، نه هزار تا چیز خوب دیگه ... همه هم می‌رقصن . زنای خپل و پیرمردیای قوزی و بچه‌های سرتق .
+ نوشته شده در 1:32 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/4
من نه منم
می‌دانم
امشب مرا ماه می‌خواهد
نه من
+ نوشته شده در 1:30 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/2
زنانه

ضدبارداری

ته‌ریشی مردانه بر چهر دخترک

باختی زنانه
+ نوشته شده در 7:35 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/12/1
در خُنکای درام

به‌ناگاه خمیازه‌ای ،

خمیازه‌اش

گرم شد بر گونه‌ام

+ نوشته شده در 3:34 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2006/11/29
تو گویی بر دشت سترون خیش می‌راند

مردک

زن را

شخم زد ...
+ نوشته شده در 1:37 بعد از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!