تبليغاتX
زیرمتن
2007/2/19
آهان
- نه می‌تونم بنویسم، نه بخونم، نه ببینم، نه بشنوم و نه هیچ کار دیگه‌ای ... حال ولگردی‌ هم ندارم. فکر کنم مسخ شدم.
- نه بابا مسخ اونه که سوسک بشی.
+ نوشته شده در 5:10 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/16
تُهی

لبخند معنی‌دار،

نگاه معنی‌دار،

سکوت معنی‌دار،

چیزهای مشمئز کننده‌تری هم هست؛

کسی که تصور می‌کند کاری با معنا انجام داده. 

+ نوشته شده در 2:15 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/16
نازنین

- روزگار ما اگر غیر این باشد غریب است احمق!

+ نوشته شده در 2:14 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/14
سوراخ ادبی
- من از ادبیات شما سر درنمی‌یارم.
- خُب درنیار. هه‌هه‌هه!
+ نوشته شده در 4:6 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/13
رکلاملار

عرض کنم که دل‌تون بسوزه. بنده با فلیکر دارم یه نموره حال می‌کنم. یعنی بیشتر از حال. تا حالا کم حال ملت رو این بغل‌مغلا به هم می‌زدم ... لازم نیست تحمل کنید. نبینید!

 

اگه فیله هم عیبی یُخ، می‌تونین با فایرفاکس به علاوه‌ی این اکستنشن بنده را و بقیه را رویت فرمایید.

+ نوشته شده در 5:15 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/12
حقیقت وریته

سینما وریته، به تعبیری ثبت دنیای واقع است، ولی در عین حال مثل هر فیلمی، این فیلم‌ساز است که باید مواد اولیه خود را انتخاب و سازمان‌دهی کند. فیلم‌ساز نه تنها موضوع را بلکه رویدادهایی را هم که باید فیلم‌برداری شوند، انتخاب می‌کند. فیلم‌ساز سینما وریته در عین حال باید در سر بزن‌گاه تصمیم بگیرد که فیلم‌برداری از کجای صحنه شروع شود، چه چیزی درون قاب باشد، و چه صدایی ضبط شود. انتخاب به مرحله‌ی تدوین هم کشیده می‌شود: فیلم 80 دقیقه‌ای دبیرستان از بیش از 40 ساعت فیلم اولیه دست‌چین شده است. این انتخاب‌ها مانع از این می‌شوند که فیلم ثبت تمام و کمال واقعیت باشد.

 

*دبیرستان را فردریک وایزمن ساخته است.

گفتگویی با وایزمن 

+ نوشته شده در 0:29 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/12
در صحنه
- خسرو جان شما همین‌طور که داری سرتو با غیظ برمی‌گردونی سمت پنجره غرولندکنان کشو ریز بیا، ملت می‌گیرن منظور از این کش‌داراس.
- حالا اومدیمو مثلاً با کثافت اشتباه گرفتن.
- ای بابا ملت‌وُ دست‌کم گرفتیا. انگار همینا بودن انقلاب کردنا!
- آقا جون مادرت بی‌خیال. الان حسش نیست اصن. من می‌گم شما بعدن یه فید بیا تو کارش.
+ نوشته شده در 0:24 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/12
لایه‌ی توپ چل‌تیکه
یه توپ دارم، کیمیایی‌یه.
می‌زنم زمین هوا می‌ره.
+ نوشته شده در 0:23 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/11
جدال در دبستان حُجت
تهران، سال 1368- زنگ تفریح آخر (زنگ نماز)

- چپ‌چپ نیگا داره؟
- نیگا، نیگا می‌یاره، قورباغه چن‌تا پا داره؟
- در خونه‌تون گدا داره، کُس‌ننه‌ت آب‌انباره.
- کونی با کی بودی؟
- با خدا ... نه، به خدا با شاه بودم.
+ نوشته شده در 4:18 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/11
جشنواره به روایت من

اتوبوس شب تا دو/سوم نفس‌گیر و عالی و بعد در حد سریالی آبکی. فیلمی که واقعاً تباه شد. 

پابرهنه در بهشت خوب بود اما قانع کننده نه.

آرامش در میان مردگان سردستی و ضعیف.

گوشواره روایتی بی‌ در و پیکر از ادغام چهار داستان مرادی کرمانی، پر از چاله‌چوله و گاف+یک اکبر عبدی که خودش هم شاید نداند چطوری سر از این فیلم و نقش درآورده ...

خون‌بازی را هم قبلاً دیده بودم

 

جشنواره

سال پیامبر اعظم، شتاب‌زده‌گی. ذوق‌زده‌گی، خایه‌مالی. هبوط فیلم‌نامه. ترکمون. تریپ: حرفه‌ای‌بازی. ترمال. بی ‌سر و ته. حیف‌نون. جاکشا. مطرح شدن و هم از این دست ...

 

کُلاً رغبتی پیدا نشد پول بیشتری خرج این سینما کنم.

همان فیلم کوچولوی درپیت خودم را عشق است. راستی سرهم‌بندیش کردم اگر کسی مایل بود با کمال میل و بی‌منت به‌ش می‌رسانم. توقع نقد هم ندارم! در مورد اسمش هم هنوز مطمئن نیستم- یعنی بدون اسم است فعلاً ... از پیشنهاد شما استقبال می‌کنم.

+ نوشته شده در 4:3 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/2/11
پی‌نوشت

بع‌بع‌بع

مه‌ئه‌ع‌ع‌ع‌‌عه

عین اُلاغ‌چه‌هندی می‌رم، می‌یام.

- اینجا طویله!

صدایم‌ را از همین‌جا شنیده‌اید.

 

پُست:

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق‌های نهان

و شگفتی‌های بر زبان نیامده

 

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو

با من

 

پی‌پُست:

سکوتی خالی، خاص کلاغان

حقیقت سکوتم،

خاموشی ا‌ست و تاریکی

- مثل اُتاق

کاش می‌توانستم کمی خفه‌خون بگیرم

افسوسا که ناچارم به این‌گونه زیستن

تگری زدن

واژها

از بینی و دهانم دم گرفته‌اند، که بیایند

از حبس

با علم به دگردیسی هماره‌ی مفاهیم،

این همان سکوت است که بازمی‌شکنم

همان سیره‌ی پیشین

نه که فکر کنید قیل‌ و قال از سر گرفته‌ام.

+ نوشته شده در 3:21 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/1/28
چه باید کرد؟

کسی ایده‌ای دارد؟ حتماً باز باید آن پتیشن مضحک احمقانه را امضا کنیم؟ (اصلاً جز در یکی دو مورد تصادفی ثمری داشته تا حالا؟) به هر حال چه کار می‌شود کرد؟

در این وضعیت تحریم‌های از هر طرف و با سر توی دیوار رفتن احمدی‌نژاد، که می‌بایست حداقل در داخل جلب اعتماد کند، روی خوش به اقشار مختلف نشان دهد و ... چه ساده‌لوحم من.

اصلاً نمی‌دانم چه بنویسم. راستش می‌خواستم دیگر چیزی توی وبلاگ ننویسم. اما زورم آمد. دردم گرفت و به احساس حقارت و بدبینی و به پوچی‌هایم افزوده شد.

نمی‌دانم به جز دادن چندتا لینک و اطلاع‌رسانی- با دانستن اینکه بی‌اثر است- چه می‌شود کرد.

متاسفم که آخرین مطلب وبلاگ‌نویسی‌ام این‌طوری شد.

 

سه تن از فعالان جنبش زنان دستگیر شدند.

سیب‌زمینی نشویم. زن‌نوشت

عروسک کوکی

عکس‌های کسوف

 

پی‌نوشت: اگر لینک داده‌اید شرمنده‌ام که زحمت حذف کردنش به گردنتان است. 

+ نوشته شده در 5:25 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/1/24
در جبهه‌ی پنجره‌هایی که به موازات هم در خود می‌شکنند
از امروز پنجره‌ات روبه‌روی پنجره‌ی من خواهد بود و می‌دانیم با وجود و حضور زن‌های همسایه- که از خروس‌خوان تا بوق سگ، از یک طبقه زیر پا و شش طبقه بالای سر و از چهار جهت، انواع و اقسام گفتنی‌ها را با صدای بلند و لحن‌های معنی‌دار و لرزاندن شانه‌ها یا تکان‌تکان دادن شکمبه‌های آبلمبوشان همراه با کج کردن سر و باریک شدن چشم و بُردن دایره‌ی تیره‌اش به گوشه‌ها، به هم خواهند گفت- حتی نمی‌توانیم لحظه‌ای گوشه‌ی پرده را کنار بزنیم و به سادگی به‌هم نشان دهیم که: نه! بی‌فایده‌ است.
و بعد کز کنیم در سکوت و تنهایی پر مناقشه‌ی مبهم‌مان.
مانده‌ایم دل‌خوش که پنجره‌هامان پرده‌هایی آبی دارد و پشت آن‌ها دو نفر جلوی منیتور نشسته‌اند و می‌دانند پشت پنجره‌ی دیگر کسی پرده‌ی آبی را دوست می‌دارد و آنچه را که همه خواهند شنید او نمی‌شنود و آنچه را که همه خواهند دید او نمی‌بیند و گوش به نوای موسیقی‌ای دارد که کسی آن را نمی‌شنود.
به خود نهیب می‌زنیم که چرا بگویم: اما چه فایده؟
"چرا" از جایی درز می‌کند و با پژواکش او را بیدار و تیر. همیشه سر و کله‌ی نفر سوم کذایی پیدا می‌شود که لزوماً رقیب نیست، اما وزنه‌اش همان وزنه‌ بلکه هم بیشتر است و با کون پت و پهنش می‌نشیند بر راس مثلث و همینطور بی‌خیال و بی‌رحمانه زاویه‌ی زیر کونش را بازتر می‌کند.
کاش یکی به این بگوید: جان چه کونی!
کاش مثل آن‌وقت‌ها که چولکی بیش نبودیم، فریادهای هوادارانه می‌زدیم: فلانی کون‌تو بردارو برو.
(افاقه نمی‌کند. پُرروتر از شعارهای سرماخورده‌ی لُپ‌گلی‌ست)
فرقی هم ندارد پدر باشد یا برادر یا از الاف‌های چشم‌چران کون‌سوخته‌ی سر و ته محل یا چاقال‌چولکی از آن سر دنیا پشت نقاب آی‌دی یاهو مسنجرش. آسانسور باشد یا کوچه. مترو باشد یا سینما یا کافه یا پارک یا لب جوب یا پول چرک یا کف دست بی‌مو. همه خنزرپنزری‌های رابطه‌اند.
(چی بود؟ چراغ‌های رابطه تاریکند؟ هرچی ...)
اگرچه حتی نمی‌توانیم برای لحظه‌ای پرده را کنار بزنیم و صورت هم را تماشا کنیم و کمی، فقط کمی، بودن را لمس کنیم و دلگرم شویم که: نه! انگار هستیم.
اما و با این‌حال حتی نمی‌توانیم بگوییم که: نه! این حقیقی نیست.
اگرچه از امروز پنجره‌ات روبه‌روی پنجره‌ی من خواهد بود و نمی‌توانیم آن را حتی در خیال بپوشانیم.
در آخر "باید رفت" باید گفت و "خوش آمدی" شنید.
برای "من آمده‌ام" ما را "خوش‌آمد" نمی‌دارند.
+ نوشته شده در 4:23 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/1/23
هنر سینما

هنر سینما

متنی که در ادامه‌ی مطلب می‌آید را از کتاب "هنر سینما" آورده‌ام. عصاره‌ای تیتروار از بخش‌هایی از این کتاب حجیم و قطور (حدود 500-600 صفحه‌ی A4) که کریستین تامسون و دیوید بوردول آن را نوشته‌اند و فتاح محمدی هم آن را ترجمه کرده و توسط نشر مرکز منتشر شده با قیمت 98500 ریال. البته دنباله‌ای هم دارد به نام تاریخ سینما که توسط روبرت صافاریان ترجمه شده- از همین نویسندگان و همین انتشارات در ایران. 

من سعی کردم قسمت‌هایی را انتخاب کنم که به درد فیلم‌بین‌ها بخورد. منظورم آنهایی‌ست‌ که اهل سینما نیستند اما می‌خواهند به چیزی غیر تلویزیون پناه ببرند. چیزی که کمی بیشتر برایشان احترام قائل باشد. امیدوارم.

 

پی‌نوشت: قصد دارم از این به بعد از این‌طور مطالب سینمایی بیشتر اینجا بگذارم. مطالب مشابهی هم در وبلاگ قبلی‌م دارم که به تدریج به اینجا منتقل می‌کنم، به علاوه‌ی چند مطلب دیگر.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 2:58 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!
2007/1/22
نمايش فيلم كوتاه «WANTED» در مجتمع فنی تهران
عکسی از فیلمفيلم داستاني WANTED به كارگردانی کاوه مظاهری در برنامه اين هفته نمايش فيلم کوتاه مجتمع فنی تهران به نمايش درمی‌آيد.
به گزارش «پايگاه خبری فيلم كوتاه» داستان اين فيلم درباره پسری به اسم سيامک است که با با يک قاتل بين‌المللی به اسم فارست کاپون اشتباه گرفته می‌شود، همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد که سيامک و فارست کاپون در واقع يک نفرند.
WANTED روز دوشنبه، ۲ بهمن‌ماه، ساعت 17 در مجتمع فنی تهران واقع در خيابان سعادت آباد، بالاتر از ميدان کاج، روبروی بيمارستان مدرس، خيابان دوم، نبش بلوار بهزاد، پلاک 10به نمايش درمي‌آيد.

به نقل از پایگاه خبری فیلم کوتاه(البته در منبع خبر دی ماه ذکر شده که اشتباه است)

+ نوشته شده در 4:52 قبل از ظهر توسط محمد رودگلی.
add to any service!