ده/دهم
با صلوات بر محمد و آل محمد و درود بر روح پرفتوح رهبر عالیقدر این مملکت روحیالفدا و امت شهید پرور همیشه در صحنه پست امروز را به سمع و بصر شما عاشقان میرسانیم .
خب ... سلاملکم .
به قول کاوه ما نتونستیم تو سرنوشت خودمون دخالت کنیم :))))))
ما رأی ندادیم .
خدایگان را هزار بار سپاس .
من همه رو سر کار گذاشته بودم که برای اولین بار ، به طور کمی رسمی ، مشقامو با جون و دل بنویسم – گرچه خیلی بدخط و پر از خطخطی .
حالام که رأی دادن صد برابر خفنتر از مشق نوشتن ، تو سرنوشت آدم دخیله ، امیدی ندارم کسی مشقامو خط بزنه ! (تن خویش به گرداب نم زنیم-از خودم)
این از این .
(هیشوخت دوست ندارم با زبون از کسی تشکر کنم بر خلاف رسمی که تو این مملکت رایجه و عرفه . دلم میخواد به جای تشکر زبونی یه کاری انجام بدم . یه کاری که به دردش بخوره – یه جا که کارش لنگه . اونطوری اون طرف هم ممکنه متوجه بشه که من قدر کاری که برام کرده رو فهمیدم و تو خاطرم مونده .
نمیدونم شاید رفقا خودشونم دریافته باشن که تو موقعیتایی که زبون کار راه اندازه تو این مملکت ، زبون من دور در جا میزنه . خلاصه قربون همتون برم .
شاید بعدن در مورد اینکه چرا و اینا بیشتر توضیح دادم . اینارو نوشتم فقط واسه اینکه تشکری که در زیر مییاد به همون قسمت عُرفی و رایج تو این مملکت برمیگرده نه به مدل فیوور خودم .)
تشکر میکنم از :
ناصر خان که به طرز خارقالعادهای در پیریزی ، تهیه و تولید همپای مریمبانوی زبل بسیار عزیز شریک و یار شدن و دست منو از حنا درآوردن .
*امتیاز بلورین سه/دهم را به این زوج رویایی با کمال احترام تقدیم مینماییم .
کاوه ، که کاوه است .
اگر کاوه و سعید جعفریان (مُوتیر!) نبودند ، الان جریان مشق شده بود : خانهی دوست کجاست . کلاً مشقی در کار نبود دیگه .
*پس امتیاز بلورین سه/دهم را اینبار به زوج اسطورهیی کاوه و سعید با حداکثر قدرت حرفهای تقدیم مینماییم .
هورااااااااااااااا
مامانجون خفن خودم هم که خدا بود . ببینید این مامانجون مثه مورچه میمونه . سرشو میندازه پایین کارشو میکنه . من قبلنا بهش میگفتم زاگالو . خاله آذرم که دومین همکاری نیمهآماتوری با من را از سر گذراند .
*پس به این زوج – البته مامانجون خیلی بیشتر – نیز امتیاز بلورین سه/دهم را با نهایت محبت ژن خانوادگی تقدیم مینماییم .
*یک/دهم امتیاز بلورین باقیمانده را مابین خودم ، مملکتم ، خانواده رجبی و تمام کسانی که کمک کردن تا به اینجا (!) برسم تقسیم میکنم . امیدوارم به همه به اندازه کافی برسه .
تا شبی بعد و ویز ویزی دیگر شما عاشقان را به خداوند منان میسپاریم . بدرود .
خب ... سلاملکم .
به قول کاوه ما نتونستیم تو سرنوشت خودمون دخالت کنیم :))))))
ما رأی ندادیم .
خدایگان را هزار بار سپاس .
من همه رو سر کار گذاشته بودم که برای اولین بار ، به طور کمی رسمی ، مشقامو با جون و دل بنویسم – گرچه خیلی بدخط و پر از خطخطی .
حالام که رأی دادن صد برابر خفنتر از مشق نوشتن ، تو سرنوشت آدم دخیله ، امیدی ندارم کسی مشقامو خط بزنه ! (تن خویش به گرداب نم زنیم-از خودم)
این از این .
(هیشوخت دوست ندارم با زبون از کسی تشکر کنم بر خلاف رسمی که تو این مملکت رایجه و عرفه . دلم میخواد به جای تشکر زبونی یه کاری انجام بدم . یه کاری که به دردش بخوره – یه جا که کارش لنگه . اونطوری اون طرف هم ممکنه متوجه بشه که من قدر کاری که برام کرده رو فهمیدم و تو خاطرم مونده .
نمیدونم شاید رفقا خودشونم دریافته باشن که تو موقعیتایی که زبون کار راه اندازه تو این مملکت ، زبون من دور در جا میزنه . خلاصه قربون همتون برم .
شاید بعدن در مورد اینکه چرا و اینا بیشتر توضیح دادم . اینارو نوشتم فقط واسه اینکه تشکری که در زیر مییاد به همون قسمت عُرفی و رایج تو این مملکت برمیگرده نه به مدل فیوور خودم .)
تشکر میکنم از :
ناصر خان که به طرز خارقالعادهای در پیریزی ، تهیه و تولید همپای مریمبانوی زبل بسیار عزیز شریک و یار شدن و دست منو از حنا درآوردن .
*امتیاز بلورین سه/دهم را به این زوج رویایی با کمال احترام تقدیم مینماییم .
کاوه ، که کاوه است .
اگر کاوه و سعید جعفریان (مُوتیر!) نبودند ، الان جریان مشق شده بود : خانهی دوست کجاست . کلاً مشقی در کار نبود دیگه .
*پس امتیاز بلورین سه/دهم را اینبار به زوج اسطورهیی کاوه و سعید با حداکثر قدرت حرفهای تقدیم مینماییم .
هورااااااااااااااا
مامانجون خفن خودم هم که خدا بود . ببینید این مامانجون مثه مورچه میمونه . سرشو میندازه پایین کارشو میکنه . من قبلنا بهش میگفتم زاگالو . خاله آذرم که دومین همکاری نیمهآماتوری با من را از سر گذراند .
*پس به این زوج – البته مامانجون خیلی بیشتر – نیز امتیاز بلورین سه/دهم را با نهایت محبت ژن خانوادگی تقدیم مینماییم .
*یک/دهم امتیاز بلورین باقیمانده را مابین خودم ، مملکتم ، خانواده رجبی و تمام کسانی که کمک کردن تا به اینجا (!) برسم تقسیم میکنم . امیدوارم به همه به اندازه کافی برسه .
تا شبی بعد و ویز ویزی دیگر شما عاشقان را به خداوند منان میسپاریم . بدرود .
+ نوشته شده در 2006/12/17ساعت 1:15  توسط محمد رودگلی
