سفری که برنگشنم ...
نوشتن فیلمنامه ، کارگردانی و تدوین سه مرحله کاملاً خلاقه و به نظرم جدا از هم در فیلمسازی هستند . شما یک فیلمنامه را منسجم و کامل و خویش را در پنهانترین لایههایش مدفون میکنید و آنرا به دست کارگردان میسپارید . کارگردان فیلمنامه را قطعهقطعه کرده و انسجام آن را از بین میبرد تا بینشی دیگر و شخصی را در هر قطعه پی بریزد . قطعات مصالح کار تدوینگر هستند . حالا او باید تشخیص دهد چگونه آنها را کنار هم بچیند و یک فیلم بیرون آورد ؛ اوست که میان نویسنده و تصویرگر تعادل برقرار میکند .
باور من این است که در هر مرحله ، هر کدام اینها فیلم خود را میسازد ؛ حتی اگر هر سه-تایشان یکی باشد .
باید انعطافپذیر بود و برای استقلال هر مرحله احترام قائل شد و الی نمیتوان از فرآیند کار لذت برد . نتیجه اصلاً مهم نیست . در طول کار است که میتوان از خود ، اطرافیان ، قابلیتها و امکانات هستی به شناختی نسبی رسید .
فیلمسازی سفر است ، سفری همراه با تمام صفات آن .
باور من این است که در هر مرحله ، هر کدام اینها فیلم خود را میسازد ؛ حتی اگر هر سه-تایشان یکی باشد .
باید انعطافپذیر بود و برای استقلال هر مرحله احترام قائل شد و الی نمیتوان از فرآیند کار لذت برد . نتیجه اصلاً مهم نیست . در طول کار است که میتوان از خود ، اطرافیان ، قابلیتها و امکانات هستی به شناختی نسبی رسید .
فیلمسازی سفر است ، سفری همراه با تمام صفات آن .
