تبليغاتX
زیرمتن - زوال عاشقیت

زیرمتن

زوال عاشقیت

عاشقیت در پاورقی یک داستان مشخصاً پست مدرنیستی ست که انگار نوشته شده تا از این انگاره پساساختارگرایانی چون دریدا و فوکو که ( ما محصول گفتمان های اطرافمان هستیم و انسان مستقل از آن نیست ) ، دفاع کرده و مثالهایی واضح برای اثبات نظریه در روند روایت آورد . روایتی که با گسست مداوم و فاصله گذارانه از طریق توضیح و تفسیر و حتی تاویل ( شخصی ) نویسنده صحنه هایی که قرار است ما را متصور و متوهم یک رابطه / روایت عشقی کنند و به درون خویش بکشانندمان ؛ به بازنگری و کشف و شهود صحنه های مشابه در زندگی و روابط مسخره خودمان وا می دارد تا ما / خواننده را هشداری باشد برای گریز - به زعم من ناگزیر - از پایان این تراژدی مضحک . که بگوید ما هر که و هر چه هستیم تماماً ادا ها و اطوار های برگرفته از پیرامونمان را در خویش بازتولید نموده و منعکس می کنیم . چیزی نیستیم جز مرغان مقلد که در ناآگاه ِهم تکثیر یافته ایم و گیج و مبهوت قادر به بازتشخیص و شناسایی خویشتن خویش نیستیم .
من داستان را فراتر از دیدگاه های فمینیستی می دانم گرچه خود داستان ( نویس - که یک زن هم هست ) تمایلش به این سوی را پنهان نمی کند و راوی و پردازنده این نوع نگرش به عاشقیت در داستان هم یک شخصیت زن است . چیزی که من می بینم همان واقع گرایی ست که خانم محب علی هم به ش اشاره داشته و این واقعیت اصلاً وارد ممنوعه شدن ها و فراتر رفتن ها نیست . ممکن است زن این داستان دیگر آن زن معصوم و آسیب پذیر نباشد که نیست ؛ اما زنی ست که هم پای مرد داستان اعمال انسانی آن هم از نوع غیر اخلاقی و ضد ارزش های سنتی انجام می دهد . و این به نظرم در پاورقی نماندن نیست بلکه همطراز شدن است . انگار سبقت از راست را هم به دلیل عقب نماندن به هر نحو سبقتی قانونی بدانیم . اینکه زنان در حماقت مردان یا بلعکس شریک شوند فراتر رفتن نیست اصلاً و باعث تاسف نیز هست .
عاشقیت با ارجاع ها و سرک کشیدن هایش به هر جا و هر زمان و هر اثر سرایت پایان عصر ارزش ها و اخلاقیات مدرن را از غرب به ایران ِمانده و آونگان افتاده میان سنت و مدرنیته نشان می دهد . و اگر چه نقبی به سیاست نمی زند و کاری به کلانیات جامعه ایرانی اسلامی و مابعدانقلابی ندارد اما می توان فرض را بر این گرفت که شخصیت هایش نمایندگی قشر روزافزونی از جامعه را با خود یدک می کشند که در فرآیند فرار از خود ِبی خودشان و جامعه ای متظاهر ، خودبین و ملال آور که در آن زندگی می کنند و پناه بردن به خردگریزی از روی ناچاری هستند و اتفاقاً در حال فروافتادن در بی تفاوتی و بی کنشی به سر می برند .
عاشقیت هجو روابط و اندیشه های مضحک انسان هاییست که در پایان فلسفه و اندیشه به انفعال و فسردگی ظاهراً ابدی رسیده اند . کسانی که تدریجاً و با آگاهی نسبی از کشف این حقیقت که امتداد بسیار چیزها - از جمله " چند فیلم و داستان دیگر " که خود نویسنده هم ابتدای داستان به ش اشاره کرده - هستند و به تنهایی فاقد هویت و اراده مستقل ، دچار سرگشتگی و ملال گشته اند . " ملال ِاجتناب ناپذیری که پس از یک دوره ی طولانی عشق ورزی ، پس از خیانت ها ، بی خیالی ها ، فراموشی ها ، دعواها ، مستی ها و نششئگی ها ، گریبان آدم را می گیرد و چاره ای باقی نمی گذارد جز اینکه ... "
برای درک بهتر چند خط بالا بهتر است حتماً این مجموعه داستان 700 تومنی را تهیه و مطالعه فرمایید .

+ نوشته شده در  2006/5/14ساعت 18:42  توسط محمد رودگلی  |