تبليغاتX
زیرمتن - مرجع تقلید من

زیرمتن

مرجع تقلید من

اون موقع که تو انبار کار می‌کردم، یه‌بار یه‌روز- بارون اومده بود فک کنم. آخه چیزی‌که یادمه، زمین نم‌ناک بود بازم. حالا اینا مهم نیست اصلاً- یه یاروی تُپُل‌مُپُل ِخُلُ‌چل ِجک‌جوون ِبی‌کاره‌ای اومده بود نشسته بود جلوی در انبار. بعد هی می‌گفت:

- گُشنه‌مه خدا. خدا گُشنه‌مه. خدا گُشنه‌مه. گُشنه‌مه خدا.

حساب کنین نه سوزی تو صداش بود، نه لحنی. فقط ادا-کردن. فقط هم یک مفهوم داشت.

من کاری به کارش نداشتم تا این‌که یه کارگر دیگه هم بود که با هم داشتیم جنسا رو می‌ریختیم تو کاراتن و بعد تسمه‌کشی می‌کردیم [چرت می‌گه. من همون "یه کارگر دیگه"م که حال کردم. این گشاد ِخوش‌حال اصلاً کار نمی‌کرد؛ فقط یه گوشه نشسته بود سیگار دود می‌کرد] که اون حال کرد و رفت 500تومن به یارو داد.

من معترض شدم که:

- گدا نبود که. خُل بود.

- باحال بود. باحال بود.

اون‌جا بود که من تاثیر فُرم رو درک کردم و همون چیزی که یارو‌ئه می‌گفت شد شعار زنده‌گی‌م.

+ نوشته شده در  2007/3/30ساعت 2:42  توسط محمد رودگلی  |