مرجع تقلید من
اون موقع که تو انبار کار میکردم، یهبار یهروز- بارون اومده بود فک کنم. آخه چیزیکه یادمه، زمین نمناک بود بازم. حالا اینا مهم نیست اصلاً- یه یاروی تُپُلمُپُل ِخُلُچل ِجکجوون ِبیکارهای اومده بود نشسته بود جلوی در انبار. بعد هی میگفت:
- گُشنهمه خدا. خدا گُشنهمه. خدا گُشنهمه. گُشنهمه خدا.
حساب کنین نه سوزی تو صداش بود، نه لحنی. فقط ادا-کردن. فقط هم یک مفهوم داشت.
من کاری به کارش نداشتم تا اینکه یه کارگر دیگه هم بود که با هم داشتیم جنسا رو میریختیم تو کاراتن و بعد تسمهکشی میکردیم [چرت میگه. من همون "یه کارگر دیگه"م که حال کردم. این گشاد ِخوشحال اصلاً کار نمیکرد؛ فقط یه گوشه نشسته بود سیگار دود میکرد] که اون حال کرد و رفت 500تومن به یارو داد.
من معترض شدم که:
- گدا نبود که. خُل بود.
- باحال بود. باحال بود.
اونجا بود که من تاثیر فُرم رو درک کردم و همون چیزی که یاروئه میگفت شد شعار زندهگیم.