پخش مستقیم
از پنجره فرستادم توی حیاط و با ایما و اشاره به م فهماند : اگر دوست نداری ببینی خب برو .
تا داخل خانه شد ، انداختم توی پارکینگ و زدم بیرون . روزی که دُرسا را آورده بود ، پُشت ِپارتیشن قایم َم کرد . گفت : خره فیلم سوپر زنده ببین !
فکر کردم : امیر حسین را پیدا می کنم و حال می کنیم .
رفتم پایین مجتمع شان . sms زدم به ش . توی انباری چاقیدیم .
ریسه رفتیم : انگاری . سیباری !
نگهبان پارکینگ باز گوشی را برداشت که از مادر امیر حسین دشت بگیرد .
امیر حسین گفت : خاک بر سرت کنن . بیا بریم فیلم سوپر زنده ببینیم !
شماره نگار را می گیرم : خره بازی ایران - آنگولا رو داره نشون می ده . بای بای .
