دوره بدی بود . نتونستم طفره برم ؛ که بگم تقریباً ، نسبتاً ... دوره سراسر بدی بود . الان هم همونطور .
چرا فکر کردین کار پست مدرن کردن ، پشت کنایه ها ، ارجاع ها و اشاره ها مخفی شدن است ؟!
به هر حال این هم چارچوبی بود برای ابراز در دوره ای از زندگی ؛ دوره ای که در کمال ناباوری ، در عین خفقان ، صحبت از آزادی بیان می رفت . و تو باور کرده بودی که چقدر دستت گشاد خواهد شد اما ته باورهات یک چیزی بود مانع خب : تاریخ و حافظه و تجربه و آینه ... نه خودتان را خسته نکنید ، همه اینها یک چیز است .
و این دوره ای بود که فاشیسم و دیکتاتوری و تمام کوفتی های دیگر وارد حوضه ی فردی شدند و آواهای پنهان اما استحاله یافته شان به تعداد بشریت ضریب گردید . خداحافظ زندگی !
یاد تابلوی عاقبت نسیه فروشی می افتی . طرف فکر کرده بود هر چی داشته و نداشته مفتی حراج کرده . اما این چشمه سال هاست که داره می جوشه . چه قبل من و چه بعد شما . زت زیاد .