مثه تصویر یه تیکه ابر تنها
توی چالهی گلییه آب ، که یه بچه با دوچرخهش
میزنه اونو به هم
اما بعد چند لحظه
دوباره
میآی به کوچهم
-----------------------------------------------------------
مثه اون بارون ِخطخط
که میبارید
فقط
رو سر اون آدم بدبخت تو کارتون
همه جا دنبالمی
-----------------------------------------------------------
بودنت لطفی نداره
چون مثه بخار چایی
داغی و با دو تا فوت
سرد میشی
* میبخشیدا ! اما من فکر کردم این سومیه هم بامزهس .
دیگه دیگه .
یاد تابلوی عاقبت نسیه فروشی می افتی . طرف فکر کرده بود هر چی داشته و نداشته مفتی حراج کرده . اما این چشمه سال هاست که داره می جوشه . چه قبل من و چه بعد شما . زت زیاد .